تبليغاتX
شفق سرخ

شنبه 6 مرداد1386

جزئیات تکان دهنده دیگری از شکنجه دانشجویان بازداشت شده فاش شد

یک منبع آگاه جزئیات بیشتری از شرح شکنجه دانشجویان بازداشت شده دانشگاه امیرکبیر جهت اعتراف گیری از ایشان فاش کرد. گفته می شود برخی از این موارد ابتدا در رنجنامه والدین احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری ذکر شده بود که بنا به ملاحظاتی در نهایت از این نامه حذف شد.
  شنیده ها حاکی از آن است که دانشجویان بازداشت شده مورد انواع و اقسام آزارهای جنسی قرار گرفته اند. بازجوهای وزارت اطلاعات در طول مدت بازجویی، دانشجویان را به شیوه های مختلف مورد اذیت و آزارهای جنسی قرار می دادند. به عنوان نمونه دانشجویان را به پشت روی زمین می خواباندند و لباس هایشان را از تنشان خارج کرده و به شیوه های مختلف مانند بطری نوشابه، تخم مرغ داغ و.... آن ها را مورد تهدید قرار می دادند. شدت ضرب و شتم و شکنجه های روحی روانی دانشجویان به حدی بوده که صدای گریه و ناله های ایشان از اتاق های بازجویی و سلول های انفرادی به گوش دوستانشان که در اتاق های بازجویی یا سلول های مجاور قرار داشتند می رسیده است. در اثر آزار و اذیت دانشجویان توسط تیم بازجویی و برخی از نگهبان های بند ۲۰۹ زندان اوین چند نفر دانشجویان در طول مدت بازداشت دست به خودکشی زده اند که آثار این عمل هنوز روی بدن آن ها قرار دارد.
  گفتنی است دانشجویان بازداشت شده به صورت مداوم از برخی از اعضای بسیج دانشگاه امیرکبیر و کارکنان اداره کل فرهنگی به عنوان عامل اجرایی جعل نشریات دانشجویی و علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، به عنوان مسئول این قضیه نام می بردند که به محض نام بردن از دکتر رهایی و اعضای بسیج به شدت از سوی بازجویان مورد اذیت و آزار قرار می گرفتند.
  گزارش ها حکایت از آن دارد که دانشجویان بازداشت شده در عین حال که توسط یک تیم ۷ نفره در نیمه های شب بازجویی می شدند و طول زمان بازجویی گاها به بیش از ۱۲ ساعت می رسیده، در تمام طول این مدت اجازه صرف غذا یا نوشیدن آب نداشتند. مگر در مواردی که دانشجویان زیر شکنجه های طاقت فرسا بیهوش می شدند که بازجوها به کمک بهیاران بند ۲۰۹ اوین در حدی که دانشجویان دوباره به هوش بیایند به ایشان آب می دادند. همچنین در طول مدت بازجویی به دانشجویان اجازه رفتن به دستشویی نیز داده نمی شده به حدی که این دانشجویان در چند مورد کنترل خود را از دست داده و به همین خاطر به شدت از سوی بازجویان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. شدت ضرب و شتم دانشجویان به حدی بوده که گاه لباس های دانشجویان در حین بازجویی پاره می شده است.
همچنین این منبع آگاه به خبرنگار خبرنامه امیرکبیر گفت بازجوها در عین این که دانشجویان را مجبور به انجام طاقت فرسا مانند خم شدن و گرفتن مچ پاها می کردند، چند نفری روی کمر دانشجو سوار می شدند. همچنین در مواردی که دانشجویان در اثر ایستادن های طولانی مدت کنترل خود را از دست داده و به روی زمین سقوط می کردند، بازجوها با گرفتن موها و بلند کردن ایشان، آن ها را مجبور می کردند دوباره سر پا بایستند. از جمله آزارهای روحی روانی دانشجویان این بوده که در مواردی ایشان را به بند اعضای گروه تروریستی القاعده منتقل نموده اند.
تیم بازجویی تلاش زیادی جهت گرفتن اعتراف دروغ مبنی بر انتشار نشریات جعلی توسط دانشجویان بازداشت شده و همچنین ارتباط دادن این غائله با احزاب اصلاح طلبی مانند حزب کارگزاران و سازمان مجاهدین انقلاب داشته اند. علاوه بر این بازجویان تلاش وافری جهت ارتباط دادن غائله نشریات جعلی با انقلاب های مخلمین داشته اند.
نوشته شده توسط شفق در 22:35 |  لینک ثابت   • 

جمعه 5 مرداد1386

فرزندانمان را شکنجه‌ کرده‌اند ؛ فکر می‌کردیم دوره‌ شکنجه‌های قرون‌وسطایی به سر آمده باشد

هفته گذشته ۵ نفر ازدانشجویان بازداشتی آزاد شدند. اما مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری همچنان در بند به‌سر می‌برند. بنا بر نامه‌ی منتشر شده، این دانشجویان در طی ۸۰ روز بازداشت خود به شکلی مداوم و غیر انسانی تحت شکنجه‌های طاقت‌فرسا بوده‌اند. “استفاده از کابل و شلاق برای ضرب و شتم توسط گروه هفت نفره‌ی بازجوها به صورت هم زمان، که به بیهوشی و انتقال آن‌ها به بهداری بند ۲۰۹ منجر شده است” از جمله این شکنجه‌هاست، تا دانشجویان را وادار به اعترافِ “آن چه مأموران امنیتی می‌خواهند” کند.
موارد آزار روحی و جسمی نام‌برده ‌شده در نامه‌ی خانواده‌ها حقیقتاً تکان دهنده‌ است. دانشجویان در “بازجویی‌های طولانی مدت (۲۴ ساعت مداوم) توسط یک تیم ۷ نفره و نیز بازجویی های گاه و بیگاه شامل نیمه های شب ” به طور دائم زیر فشار بودند. از موارد شکنجه‌های روحی دانشجویان بازداشتی تهدید دائمی دانشجویان به “قتل و ضرب و جرح شدید و تهدید به آزار رساندن به اعضای خانواده” و یا “ارائه اخبار کذب مبنی بر دستگیری، ضرب و شتم و آزار اعضای خانواده و همچنین اخباری مبتنی بر بیماری (سکته قلبی) و انتقال اعضای خانواده به بیمارستان” و ” ارائه احکام مجعول مانند حکم اخراج والدین از محل کار” است.
در جایی از نامه آمده، با دادن وعده آزادی به ‌دانشجویان تمام وسایل آن‌ها را به ایشان تحویل می‌دادند، اما سپس آن‌ها را مجدداً به سلول باز گردانده، تحت شکنجه‌های جسمانی طاقت فرسایی قرار می‌دادند و به “سلول افراد خطرناک” می‌فرستادند.
صداهایی لرزان
پدر احمد قصابان تمایلی به صحبت با ما ندارد. او به‌شدت نگران فرزندش است، می‌گوید: «دیگر دوست را از دشمن نمی‌شناسم. من نگران فرزندم هستم. وقتی امضای من زیر آن نامه است یعنی تمام موارد را تائید می‌کنم. من از موقعیت بچه‌ام واقعاً می‌ترسم. نمی‌دانم سرنوشت این بچه‌ها چه میشود.»
برادر مجید توکلی نیز از واکنش ریاست قوه‌قضاییه می‌گوید: « پدرم همراه با خانواده‌های دیگر در تهران بودند و قصد داشتند با رییس قوه قضاییه دیدار کنند، تا مسائل و واقعیت‌ها را حضوری به او بگویند. اما آقای شاهرودی حاضر به دیدار نشد. خانواده‌ها هم تصمیم گرفتند، این نامه افشاگرانه را منتشر کنند تا مشخص شود، مشکل ما چیست و چرا دیدار حضوری خواسته بودیم. آقای شاهرودی تا امروز به این نامه هم مانند نامه‌های گذشته واکنشی نشان نداده‌اند.» او متن نامه را گویای همه‌چیز می‌داند و می‌گوید: « نامه کاملاً واضح است. چیز دیگری برای توضیح دادن نمانده‌است. دیروز پدرم با مجید ملاقات داشت. آن‌ها در اعتصاب غذا به‌سرمی‌برند و مشخص است که در این شرایط وضعیت اصلاً خوبی ندارند. اثرات شکنجه برروی بچه‌ها کاملاً واضح بوده‌است‌. خود خانواده‌ها در دیدار با بچه‌ها این اثرات را روی صورت و بدن آن‌ها دیده‌اند.»
صدای نگران و لرزان مادر احسان منصوری شاید بیشتر از جملات او گویا بود: « بچه‌هایی، که از زندان آزاد شده‌بودند و چیزهایی که خودمان در ملاقات دیروز دیدیم برای ما تکان دهنده بود و خیلی اذیت شدیم. بچه‌ها تمام مدت در این دو ماه وانمود می‌کردند که خیلی اذیت نشده‌اند و دائماًً رعایت حال خانواده‌ها را می‌کردند. عده‌ای که آزاد شدند چیزهایی را گفتند که… بسیار اذیت شدیم، بسیار زیاد. متأسفم. ما واقعاً از آقای شاهرودی انتظار رسیدگی داریم.»
“فکر می‌کردیم، دوره‌ی شکنجه‌های قرون‌وسطایی به سر آمده باشد”
آرمان صداقتی عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی‌‌تکنیک از وضعیت دوستانش در زندان اوین ابراز نگرانی می‌کند. او به موارد شکنجه‌ای که در نامه خانواده‌ها آمده، اشاره می‌کند و می‌گوید: « همان‌طور که در نامه خانواده‌ها آمده ۹مورد شکنجه روحی‌است. برای مثال به آقای قصابان گفتند که پدرش به خاطر او اخراج شده‌است و یک حکم جعلی اخراج به‌او نشان داده‌اند. یا بازهم درمورد آقای قصابان، مادر ایشان بیماری قلبی دارند و به‌طور ۲۴ساعته در سلول او صدای قلب پخش می‌کردند. شکنجه‌های جسمی هم که تمامی نداشته‌است. اعم از کتک زدن تا مرز بی‌هوشی و یا نگه‌داشتن آن‌ها روی یک پا در ساعت‌های متوالی. شنیده‌ها حتی حاکی از این مسئله است که به آن‌ها برق هم وصل‌کردند. بازجویی‌های طولانی مدت به وسیله‌ی تیم ۷نفره نیز مزید بر علت شده و دانشجویان را به‌شدت زیر فشار قرار می‌داده‌است.»
او وضعیت ۵دانشجوی رهاشده را نیز “دردناک” خواند. صداقتی بازگویی گفته‌های آزادشدگان را صلاح ندانست: « فقط می‌توان گفت تحت فشار به‌ غایت زیادی بودند. مثلاً آقای حکیم‌زاده، که من شخصاً با ایشان ملاقات داشتم، ۸کیلو وزن کم کرده بودند و به علت فشارهای زیاد روحی، وضعیت روانی عادی خودشان را نداشتند. شخصیت و وجودشان خورد شده بود. نه فقط آقای حکیم زاده تمام ۴ نفر دیگر هم همین وضع را دارند.»
  آرمان صداقتی عدم واکنش مسئولان را نشانی از یک دست شدن دستگاه قضایی می‌داند و می‌گوید: « نامه خطاب به آقای شاهرودی بوده‌است. اما او هم هیچ موضع‌گیری در قبال این نامه نکرده‌است. این سکوت‌ها می‌تواند، حکایت از یک دست شدن سیستم قضایی داشته‌باشد و از بین رفتن اختلافاتی که ممکن بود با اعتراض به بالا باعث بهبود کار در دادستانی شود، از بین رفته‌است.»
صداقتی نگران بازداشت‌شدگان است و تأکید می‌کند، دانشجویان بی‌گناه هستند و مدرکی دال بر گناه‌کاری ایشان وجود ندارد: «مگر این‌که اعترافی به‌زور از خود این دانشجویان گرفته‌شود.» او با اشاره به پروژه‌های اعتراف‌گیری می‌گوید: « فکر می‌کردیم، شکنجه‌های قرون‌وسطایی دوره‌اش به سر آمده باشد و عمر امثال این شکنجه‌های روحی و روانی برای اعتراف‌گیری‌های این‌چنینی پایان یافته‌باشد. اما متأسفانه برخوردهای اخیر با دانشجویان و بخش مجدد اعترافات تلویزیونی نشان داد، روش‌های قرون وسطایی و شکنجه‌های این‌چنینی همچنان مرسوم است. شکنجه‌هایی که بچه‌های پلی‌تکنیک تحمل کردند و اکنون بر بازداشت‌شدگان ۱۸تیر اعمال می‌شود، مخصوصاً ۸نفر که هیچ خبری از آن‌ها نیست و معلوم نیست دارند چه بلایی سر آن‌ها می‌آورند، همه و همه حکایت از پروژه‌های اعتراف‌گیری دارد. برای مثال آقای نیکونسبتی مشکل قلبی دارند. با این وجود تمام مدت اورا در انفرادی نگه داشته‌اند و اجازه هیچ خبری به‌جز یک تماس دو، سه دقیقه‌ای با خانواده به او نداده‌اند. اما خبرهای رسیده از اوین حکایت از وخامت شدید بیماری قلبی ایشان دارد و بودن در زندان و انفرادی به قیمت جان آقای نیکو نسبتی تمام می‌شود.»
آرمان صداقتی از دیگر دانشجویان در بند خبر دقیقی ندارد:«به گفته رییس دفتر آقای مرتضوی در دادستانی تهران، دوره‌ی بازجویی می‌تواند ۱الی ۴ ماه بدون هیچ توضیحی به وکلای آن‌ها و بدون ملاقات در انفرادی طول بکشد.»
منبع:رادیو صدای آلمان
نوشته شده توسط شفق در 20:6 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 3 مرداد1386

درهم بر هم

خبرها اینقدر درهم وبر همه که نمی دونم از کدوم شروع کنم،اعدام های دسته جمعی،سنگسار،خفقان و.....

اینطور که معلومه دوباره داریم به سالهای ۱۳۶۰ تا۱۳۶۵ برمیگردیم.دوباره همون اعدام های دسته جمعی و حتی بدتر از آن سالها. مثل اینکه هیچی توی این مملکت نمی خواهد عوض بشه و اگر هم تغییری باشه همیشه به سمت پس رفتنه نه پیشرفت.

مدتی هست که تلویزیون از اعدام دسته جمعی گروهی از جوانان با نام ارازل و اوباش میگوید و فیلم هایی هم از مراسم اعدامشان بارها نشان داده تا این مردم سنگ شده و خواب بیشتر از انسانیت دور شوند ودر لحظه مرگ یک انسان شعار الله اکبر سر بدهند و لذت ببرند از جان دادن یک انسان یا بر سر جوخه اعدام یا تا نیمه در خاک....واقعا عاقبت مردم ایران چی میشه؟!!!!!

امروز توی خبرها می دیدم که بین این ۱۲ نفر یک دختر به جرم بد حجابی (که در تلویزیون نشان داده نشد) و دو پسر دیگر که جرمشان اقدام علیه امنیت ملی بوده هم حضور داشتند وتا لحظه اعدام هم در زندان گوهردشت کرج بوده اند.......همزمان بااز سر گیری این اعدام های دسته جمعی از اول مرداد طرح مبارزه با بد حجابی و بد پوششی شدت بیشتری پیدا کرد.......یاد جملاتی که احمدی نژاد موقع انتخابات ریاست جمهوری گفت افتادم،که آیامشکل مملکت موی جوانان است؟!!!وآیا شان ملت ایران اینه؟ اینطور که معلومه بزرگترین مشکل این حکومت مو و پوشش جوانان است و متاسفانه لیاقت و شان ملتی که در مقابل همه چیز سکوت می کند از این هم کمتر است.

نوشته شده توسط شفق در 17:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 2 مرداد1386

بر ميهن من چه ميرود

بر ميهن من چه ميرود

انديشمندان را جاسوس خواندن دانشجويان را ماموربيگانه كردن زنان را به خاك كشيدن

درويشان را به قساوت راندن

در مقابل برپاي دشمنان افتادن ثروت ملي را به باد دادن سگان را گشودن

فرداي ايران چگونه خواهد بود

در تاريكي امروزآدمها با نقاب از خانه بيرون ميايند

دانشجويان راشبانه بر دار ميكشند جان نازنينشان را لگد مال نفرت و خشونت ميكنند

روح پاكشان رابه اندوه و افسردگي مي آلايند... و

از روشنايي ميگويند...

كدام حكومت در اوج قدرت نقاب سياه بر چهره كشيده

و دراويش و اراذل را به يكسان لگد كوب كرده است

كدام حكومت در اوج داعيه رهبري جهان پنجه بر صورت زنان كشيده ودل مادران را خونين كرده است

كدام حكومت مقتدر براي ملت خويش يك به يك پرونده ساخته

اين همه نيروهاي ناشناس كه انتقام پاسخ سرد اعراب

و مذاكرات از پيش محكوم به شكست امريكارا از مردم ايران ميگيرند

ماموران تحت امر چه كسي هستند؟!!!

دولت مقتدر در كجاي تاريخ در برابر ملت خود نقاب سياه بر صورت كشيده

كجا مادربزرگان را به قصاباني سپرده كه با كلام بيگانه اند و تنها تخم خشونت ميكارند

كجا حافظان امنيت به ناموس دختران يورش برده و بي پاسخ ماند ه است

گوشهايتان را نگيريد نشنيدن چاره نيست

چشمهايتان را نبنديد نديدن راه نيست

ببينيد و بشنويد

اين صداي ما جوانان است كه از تاريك خانه ايران ميايد

اين اه بنياد افكن مادران است كه از پستوي خانه ها راه به اسمان ميگشايد

اين ضجه ها كه از پس ضربان شلاق بر ميايد از دهان قربانياني است كه منتظر شمايند

اين صدا بي پاسخ نمي ماند باور نداريد

به صداي هراسان حكومت در دل تاريك شب گوش كنيد

و ببنيد نقابداراني كه روي اراذل را سپيد كرده اند 

بي چهره گاني هستند كه...

صورت خويش فروخته اند به پشيزي

همانها كه همواره ميتوان پشيزي بر پشيزشان افزود و

به كار ديگري گماردشان

چقدر بگوييم...

چقدر بگوييم...

 

نوشته شده توسط شفق در 16:37 |  لینک ثابت   •