دوشنبه 11 تیر1386
نگاه کوتاهی به قتل ها یا ترورهای سیاسی در اسلام
معتقدان به اسلام،از «بنیادگرایان» گرفته تا«نواندیش»ترینشان هیچ گاه از برداشت های کلمه به کلمه قرآن دست برنداشته اند.زیرا تمامی مسلمانان،از هر گروه و دسته و فرقه ای که باشند در یک نکته اشتراک نظر دارند و آن اینست که قرآن واقعا کلام خدا یا همان الله است.از شریعتی تا سروش و از مطهری تا کدیور، هیچ یک این نکته اشتراک بین تمامی مسلمانان را به زیر علامت سوال نبرده اند.بی جهت نیست که تمام تلاشها و کوشش هایی که از درون اسلام گرایان برای اصلاح دین صورت گرفته شکست خورده اند. به عنوان مثال محمد طه یک مسلمان و اسلام شناس سودانی بود که پیشنهاد نمود تا قوانین و مقرراتی وضع شود که با نیاز های سده بیستم میلادی هم خوانی داشته باشند.طه برای اشاعه نظرات خود اقدام به بنیانگذاری تشکلی به نام «برادران جمهوری خواه» نمود.مقامات مذهبی خارطوم به هیچ عنوان نظرات طه را نپذیرفتندو او را متهم به «خروج از دین مبین اسلام» کردند.همان مقامات وی را در سال ۱۹۶۸ به مرگ محکوم کردند.تمام نوشته های طه جمع آوری و سوزانده شد.خوشبختانه طه توانست به مدت هفده سال از مجازات اعدام جان سالم به در برد.اما دستگاه دینی سودان وی را دوباره محاکمه کرد و سرانجام در ژانویه ۱۹۸۵ در حالی که طه ۷۶ سال داشت در ملاء عام به دار مجازات اسلام آویخته شد.
نخستین قتل های سیاسی در زمان پیامبرش،محمد،رخ داد.خود او به شدت از شاعران متنفر بود. مشکوه،یکی از معتبرترین کتاب هایی است که به گفته عالی ترین مقامات دینی اسلامی شامل احادیثی از محمد است.در یکی از حدیث ها محمد چنین می گوید:«یک شکمبه انباشته از مواد آلوده بهتر از شکمی است که پر از شعر باشد.»در دویست و بیست و چهارمین سوره قرآن که اتفاقا سوره شعراء نام دارد!!چنین می خوانیم:«و شاعران را مردم جاهل گمراه پیروی کنند.»
پس از این که محمد وادار شد تا از مکه به مدینه برود یک رشته راه زنی برای امرار معاش هواداران و پیوستگان تازه به اسلام آمده،لازم آمدند.خود محمد سه حمله به کاروان های مکی را که در راه سوریه بودند رهبری کرد که هر سه شکست خوردند.نخستین حمله موفقیت آمیز مسلمانان در نخله روی داد.در این یورش خود محمد شرکت نداشت اما جنگ در ماهی رخ داد که پیش از آن گفته شده بود که درگیری در طی آن حرام است.مردم مدینه که به شدت از زمان وقوع جنگ نخله شوکه شده بودند از محمد خواستند که دلایل خود را برای جنگ در ماه حرام بیان کند.طبق معمول محمد نه از زبان خود بلکه از زبان خدا سخن گفت و چنین بود که آیه دویست و هفدهم از سوره بقره نازل شد.در این آیه چنین آمده است:«ای پیغمبر مردم از تو راجع به جنگ در ماه حرام سوال کنند بگو گناهی است بزرگ ولی بازداشتن خلق از راه خدا،و کفر به خدا و پایمال کردن حرمت حرم خدا وبیرون کردن اهل حرم بسیار گناه بزرگ تری است و فتنه گری،فسادانگیز تر از قتل است و کافران پیوسته با شما مسلمین کارزار کنند تا آنکه اگر بتوانند شما را از دین خدا برگردانند و هرکس از شما،از دین خود برگردد و به حال کفر باشد تا بمیرد،چنین اشخاصی اعمالشان در دنیا و آخرت ضایع وباطل گردیده و آنان اهل جهنم اند و در آن همیشه معذب خواهند بود.»
نبرد موسوم به بدر هم زد و خورد پرباری برای مسلمانان بود.در این نبرد مسلمانان به کمک الله و چند فرشته او،۴۹ مکی را کشتند،چندین نفر را اسیر کرده و منابع مهمی را به غنیمت گرفتند.وقتی که یکی از مسلمانان سر بریده ای را برای محمد به ارمغان آورد،وی چنین گفت:«دیدن این صحنه بسیار جالب تر از داشتن زیباترین شتر عربستان است.»
در زمانی که محمد جای پای محکمی برای خود در مدینه درست کرد و از چند راه زنی مانند بدر پیروز به در آمد،تصمیم گرفت که دشمنان خود را با توسل به قتل از میان بردارد.شخصی به نام النادر که جرئت کرده بود با گفتن چند داستان،محمد و دین نو ظهور را نقد کند نخستین کسی بود که به دستور شخص محمد کشته شد.پس از آن نوبت به شخص دیگری به نام عقبی رسید.دو روز پس از پایان قضیه بدر، شخصی برای کشتن عقبی مامور شد.وی در اعتراض به فتوای مرگش از محمد پرسید:«چرا می خواهی با من چنین کنی؟»محمد پاسخ داد:«برای دشمنی تو با خدا و پامبرش.»سپس عقبی گفت:«پس سرنوشت دختر کوچک من چه می شود؟چه کسی او را نگاه خواهد داشت؟»محمد جواب داد:«آتش جهنم» و در این هنگام عقبی با شمشیر اسلام از نوک سر تا نوک پا دو تکه شد.پس از آن محمد گفت:«تو بی نوایی بیش نبودی!»و سپس ادامه داد:«ای ملحدی که نه به خدا اعتقاد داشتی،نه به پیامبرش و نه به کتاب وی،من از خدا سپاسگزاری می کنم که تو را نابود کرد و این چنین بر چشمان من مرهم گذاشت.»
قربانی بعدی محمد یک زن به نام عصماء بنت مروان بود.وی در نوشته ای به شدت به محمد و دین تازه و غیره انتقاد کرده بود و به همین دلیل می بایستی نابود می گشت.وقتی محمد نوشته عصماء بنت مروان را خواند(بر خلاف گفته مسلمانان محمد بی سواد نبود و نخستین معلمش هم یک روحانی یهودی بود)به شدت خشمگین شد و چنین گفت:«آیا هیچ کس وجود ندارد تا مرا از شر دختر مروان راحت کند؟» یک مسلمان«غیور» -بخوان آدم کش- به نام عمیر ابن عدی تصمیم گرفت تا فتوای محمد را اجرا کند.او همان شب همان روزی که محمد چنین گفته بود دزدانه وارد خانه شاعر نگون بخت شد.این زن در کنار فرزندانش خوابیده بود و یکی از آنان در حال نوشیدن شیر از پستان مادر بود.عمیر نوزاد را کنار زد و شمشیر خود را در قلب دختر مروان فروکرد.در وقت نماز فردای این قتل(ترور)سیاسی،محمد به پادوی خود رو کرد و پرسید:«آیا دختر مروان را کشتی؟»وی جواب داد:«بله،اما می خواستم بدانم که آیا ما باید از مسئله ای در هراس باشیم؟»محمد پاسخ داد:«خیر،حتی دو بز هم در اینباره سخن نخواهند گفت.» سپس محمد رو به نماز گزاران کرد و از خدماتی که قاتل به خدا و پیامبرش نموده قدردانی کرد.
پس از دختر مروان نوبت به شاعر دیگر به نام ابوعفک رسید.گفته می شود که ابوعفک صد سال سن داشت و در حالی که خواب بود با شمشیر اسلام دو شقه شد.
این چند مورد نشان می دهد که در اسلام قتل های سیاسی از همان زمان حیات پیغمبرش رواج داشته و فقط در دوران رژیم جمهوری اسلامی ادامه پیدا کرده است.چندی پیش قاضی القضات کنونی رژیم، هاشمی شاهرودی اظهار داشت که در اسلام زندان وجود ندارد و دوم خردادی ها هم این گفته را به عنوان بزرگ روزنامه های خود تبدیل و از آن استقبال کردند.اما نکته ای که نه شاهرودی گفت و نه اسلام گرایان دوم خردادی این بود که در صدر اسلام به دلیل وجود سیستم ملوک الطوایفی و قبیله ای واقعا زندان وجود نداشته و هربار که کسی از قبیله ای کشته می شده اعضای قبیله مقابل خود دست به انتقام می زدند و در صورت یافتن قاتل یا سارق او را می کشتند،پس لزومی به زندان نبوده است!!


