پنجشنبه 7 تیر1386
حکومت انتظامی در تهران و ناتوانی در عقب نشینی


۲۴ ساعت پس از شورش مردم در بسیاری از شهرهای ایران و بویژه تهران،به آتش کشیده شدن دهها پمپ بنزین وغارت شماری از مغازه ها و حمله به بانک ها و ادارات در تهران و شهرهای بزرگ و کوچک، واقع بینانه ترین تفسیر از وضع شهرها چنین است:
حکومت انتظامی برقرار شده و ایست های بازرسی متعدد در محلات و خیابانها،عملا کشور را وارد شرایط جنگی کرده است.کنار هر پمپ بنزین واحدهای ویژه مستقر شده اند.صف های طویل بنزین امروز در تمام روز و شب گذشته برقرار بود.با آنکه در تمام شهرهای بزرگ کشور گزارش حوادثی مشابه حوادث تهران رسیده و نیازی به نام بردن از آنها نیست،با این وصف باید به یادداشت که در اصفهان،تبریز،یاسوج و اهواز شورش مردم گسترده تر از شهرهای دیگر بوده است.
مصاحبه هایی که از مقامات و از جمله وزیرکشور از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد که عمدتا تهدید مردم بود،وضع آشفته مجلس و سخنان تهدید آمیز رئیس مجلس درباره شورش سه شنبه مردم بخاطر سهمیه بندی شدن بنزین و اعلام تعطیلی طولانی و تابستانی مجلس همگی نشان داد که حکومت نه تنها نمی تواند،بلکه امکان عقب نشینی ندارد و با پرداخت هزینه بسیار سنگین نارضایتی وسیع مردم همچنان به مسیر سیاست جنگی و اتمی خود می خواهد ادامه دهد.
چهارشنبه 6 تیر1386
بيا گوش کن جان من...

بيا گوش کن جان من يک دمی
کنون قصه در هم و پر غمی
در اين گيتی پر نشيب و فراز
که هر ملتی را است راز و نياز
بهر زنده نی داده گردون نصيب
ز خوب و بدی و فراز و نشيب
يکی ظالم و ديگری دادگر
يکی آگه و ديگری بی خبر
يکی بام تا شام باشد دوان
پی جرعه آب و يک قرص نان
يکی را همه روزگار است٬ شام
يکی رنج نابرده شد شادکام
يکی را سيه رنگ و ديگر سپيد
يکی نا اميد و دگر پر اميد
يکی را بود خانه در دشت خشک
دگر جای او گلشنی پر ز مشک
يکی زاده از مام شد مستمند
دگر آمد آزاده از هر گزند
يکی شد اديب و دگر بی خرد
يکی پرده دوزد٬ دگر می درد
يکی گشت ترسا و ديگر يهود
کسی زين دو اهل گزينش نبود
يکی شد مسلمان ز روی عسس
که در دشت٬ او بود بی دادرس
يکی شد مسلمان ز شمشير کين
چو آزاده مردان ايران زمين
همه آمد از گردش روزگار
کسی را نبوده ره اختيار
يکی شرقی و وان دگر غربيست
يکی می٬ دگر باده خون بدست
ميان همه رنگ و نيرنگ ها
بد و خوب و آرامش و جنگ ها
کسی همچو ايرانيان شوم بخت
نيفتاده در بند دژخيم٬ سخت
نه قومی به گيتی چنين خار شد
که بر دوش فرمانده اش مار شد
نه بر مردمی اينچنين بد شده
که از درد بيدين و مرتد شده
نگر تا ببينی ز دست قدر
پسر بر پدر گشته پرخاشگر
به پيمان شد اهريمن و مرد دين
که تيره کند خاک ايران زمين
بهامند شد خار و خاشاک و خس
فتاد از بها مرد بی دادرس
سخنگوی تاريخ و احوالمان
شده بی خرد مرد نقالمان
به هر جا يکی مرد بيهوده گوی
برد از نيکانمان٬ آبروی
دگر مردمان را نيامد چنين
ز تقدير دادار جان آفرين
به ايرانيان بخت بد چيره شد
از آن رو که اين قوم خود خيره شد
به دستی که دادی ستانی به آن
مشو خيره رسم جهان را بدان
نه مردان دين را دل داد هست
نه خودکرده را جای فرياد هست
چو خواهی بهی و شوی رستگار
به کردار٬ آتش به دشمن بزن
شنبه 2 تیر1386
بيانيه مهم جمعي از طلاب و روحانيون در نفي حرمت شکني روحاني نمايان
بسم الله الرحمن الرحيم
مردم مسلمان و متعهد ايران! شيعيان عزادارِ هتک حرمت آمريکا و همدستانش به سرداب مقدس وليعصر(عج) و مدفن منور عسکريين(سلام الله عليهما)! مراجع معظم و روحانيت بيدار و آگاه! جامعه مدرسين حوزه علميه قم! دادگاه ويژه روحانيت! شوراي مديريت حوزه علميه قم!
ضديت با شريعت و هنجارشکني جامعه متشرعه، از جانب هر کس که باشد محکوم است و مورد تبري جامعه اسلامي است. آن روزها که کسروي جنايتکار به اسلام اهانت نمود، خميني روح الله با غيرت انقلابي و مثال زدني خود، بدون توجه به پزهاي روشنفکري و شماتت غافلان، بارها لعن و نفرين به او نثار کرد و در کتاب «کشف الاسرار» ش بارها نگاشت که «تُف بر کسروي باد ...» که اسلام را به تمسخر گرفته است. کسروي ظاهرا يک روحاني بود! تقي زاده هم که ظاهرا روحاني بود در ادامه راه غرب پرستي او، گوي سبقت را از فاحشه هاي سياسي ربود و به اسلام و ايران تا توانست خيانت روا داشت. باز هم داشته ايم کساني را که با سوء استفاده از لباس رو حانيت به اسلام خيانت کرده اند و رذيلت را براي خود خواستند.
شريعتمداري که فتواي به قتل امام و تاييد کودتاي نوژه را داد و منتظري که خون به دل روح الله عزيز کرد از همين قماشند. کديور که با واژگونه فهمي دين، اسلاميت نظريه ولايت فقيه را زير سوال برد و اشکوري که ملعونانه دست در دست دريوزگان غربي و غربگرا عليه ولايت و اسلام موضع گرفت، نيز از همين قماشند. اينان نه حجه الاسلامند و نه آيه الله، که مشتي نفس پرست و قدرت طلبند... دزداني در لباسي مقدس که ساده دلان و بي اطلاعان را مي فريبند و غرض ورزان و دشمنان را خواسته و ناخواسته ياري مي رسانند. و اين عجيب نيست که پسر ناخلف پيامبر مظلوم خدا، نوح(صلوات الله عليه) و جعفر، پسر امام دهم و... نيز به انحراف رفتند. شرط انسانيت و روحانيت نه آباء و اجداد و نه اسم و رسم و نه لباس خاصي، هيچ کدام نيست؛ بلکه تقوا و پاک دستي و حيا و اعتدال و دشمن شناسي و پاکدامني شرط مقوم روحاني بودن است.
«محمد خاتمي» نيز يکي از همان قماش است که متاسفانه با امکانات مالي و تبليغاتي فراوان داخلي و خارجي، از اين لباس، نهايت سوء استفاده را کرده و مي کند. او پس از سالها گسترش فرهنگ غربي و ليبراليستي در اين کشور و بها دادن به عناصر فاسد و غربگرا و غارتگري که با رياست او، به قدرت و ثروت رسيدند، اخيرا در سفري به ايتاليا اقدام به گناه علني لمس بدن اجنبي و مصافحه با چند زن بي حجاب کرد. بي حيايي و بي شرمي او آنچنان زياد بود که به راحتي حتي در مقابل دوربين ها با چشم درگي در مقابل نامحرمان بي حجاب ايستاد و به آرامي دستان آنان را فشرده و با آنان خنديد و گنه کاري و فسق پنهاني خود را به همه نماياند. او لياقت لباس مقدس پيامبر را نداردو او روحاني نيست بلکه عملکرد او جز ضربه زدن به روحانيت و اسلام و ايران نيست. هنجارشکني و اباحه گري او، بايد در دادگاه صالحه اي بررسي شود و اين لباس مقدس از شر او راحت شود. دادگاه ويژه روحانيت اگر به اين وظيفه خود عمل نکند فقط خشم خدا و مردم متدين را براي خود خريده است. در فرهنگ ايرانيان غير مسلمان هم حرمت زن پاس داشته مي شود.
حضرت روح الله و نايب حکيمش، شهيدان مظلوم، بهشتي و باهنر و محلاتي و مطهري و اشرفي و صدوقي و هزاران گل بوستان حوزه هاي علميه نمونه هاي ناب انسان هايي بوده اند که اسلام و حوزه ها به آنان مفتخرند. اميد که با خلع يد افراد سوء استفاده کننده از اسم و عنوان و لباسشان، دامن روحانيت پاک شود و مجاهدت ها و خدمات شايانِ بزرگاني چون: آيه الله سيستاني و آيه الله فاضل لنکراني و علامه مصباح يزدي و علامه جوادي آملي و .... با شهوت راني ها و قدرت طلبي هاي سبک مغزان بي ريشه، زير سوال نرود. حوزه علميه و قاطبه علما و طلاب از اين افرادِ سودجو تبري مي جويد و از اينان به پيشگاه وليعصر(عج) شکايت مي برد که اينان با اعمال ضداسلامي خود به مردم و دين خدا تجاوز مي کنند. شکستن هر حکمي از احکام الهي زشت است و سرآغاز دين زدايي و بي عدالتي هاي آينده است و باعث وقيح تر شدن گنه کاران و اراذل و بسط گناه و فساد مي شود و مي تواند در مسير اندُلُُسيزه کردن ايران و فروپاشي اجتماعي موثر باشد؛ لذا واکنش نشان دادن به اين مهم بر همه ضرورت دارد. آري بايد به بي عدالتي هاي اقتصادي و سياسي همين قماش هم به طور دقيق پرداخت که در ساير بيانيه هاي ما آمده و انشاءالله خواهد آمد.
جمعي از طلاب حوزه هاي علميه/خرداد 1386
جمعه 1 تیر1386
آيا حافظ در پايان عمر پيرو آيين مهر و ا وستا شده بود ؟
|
محمد گل اندام كه از شاگردان و مريدان حافظ بوده است و تمامي غزليات وي را، او جمع آوري و نشر داده است ، در مقدمه غزليات از حافظ به عنوان شهيد ياد مي كند كه در پي فتواي فقها به قتل رسيده است!!! در كتاب عرفات العاشقين ، نوشته ي اميرتقي الدين ، مي خوانيم: آنگاه كه ماموران حكومت در پي فتواي فقها و حكم قوه ي قضا ييه به خانه ي حافظ حمله نمود ند تا وي را بازداشت نموده وبه قتل برسانند، بانوان خانه حافظ ، تمامي آثار و نوشته هاي وي را در چاه ريختند تا به دست ماموران نيفتد. شمس الدين محمد حافظ شيرازي كه در كودكي قرآن را حفظ نموده بود ، لقب حافظ را مثل ده ها شخص دوران خود بدست آورد! حفظ تمامي قرآن عاد تي شده بود كه كودكان در 8-10 و يا 12 سالگي آنرا وظيفه مي دانستند و در اين سن و سا ل تمامي قرآن را از بر مي خواندند و به ديگران آموزش مي دادند. حافظ در كودكي علاوه بر حفظ و آموزش قرآن ، در يك نانوا يي نيز كار مي كرد و به كار خمير گيري مشغول بود. حافظ از همان نوجواني به عنوان رند شيراز معروف شد. و اين به خاطر زيركي و باهوشي وي بود. رند در لغت به معناي زيرك، هوشيار ، آگاه به اسرار و واقف به علوم بسيار ، مي باشد و نيز به كسي مي گويند كه درونش پاك تر از ظاهرش باشد. چنانچه برخي از مورخين نوشته اند و از غزليات حافظ برداشت مي شود ،حافظ در نوجواني عاشق دختري به نام (( شاخ نبات )) مي شود كه دختر پيش نماز محل بوده است. و در همين هنگامه عاشقي ، ذوق و شوق حافظ به غزل سرايي رشد مي كند. ولي شوربختانه ملاي محل ، دختر خود را عروس مي كند. و حافظ در عشق نوجواني خود شكست مي خورد. از سويي ديگر استقبال مردم و خردمندان از غزليات حافظ در سراسر جهان پارس زبان آن دوران از هند تا ايران و عراق موجب بروز حسادت ملا ها و فقها عليه حافظ مي شود. و آنها را به جايي مي كشاند تا از هر بيت و غزل ا و سندي بيابند براي محكوم كردن و تكفير رند شيراز. از سويي ديگر حافظ نيز بيش از پيش به ناداني، تزوير و بي مايه بودن افكار فقها پي ميبرد و كم كم از آنها و انديشه هاي آنها جدا مي شود و در غزليات خود به افشاي آنها مي پرداخت: دور شو از برم اي واعظ و بيهوده مگوي من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم حافظا مي خور و رندي كن و خوش باش ولي دام تزوير نكن چون دگران قرآن را همانطور كه حافظ آرام آرام از افكار و عقايد فقها ي دوران خود جدا و دور مي شد ، به سوي يك انديشه ي جايگزين نيز نزديك ميشود ، و در سروده هاي خود اعتراف مي كند كه در ابتدا از حقايق آگاه نبوده است تا اينكه در پي آشنايي با انديشه هاي ديگر در معني بر او گشوده مي شود: اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود در مكتب غم تو چنين نكته دان شدم آن روز بر دلم در معني گشوده شد كز ساكنان درگه (( پير مغان)) شدم در پي توطئه هاي ملايان ، بارها و بارها حافظ از شيراز رانده شد و او را تبعيد نمودند: گر ازين منزل غربت بسوي خانه روم دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم اما پس از بازگشت از تبعيد ، باز اعترافات رند شيراز در غزل هاي وي متبلور ميشود: گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد واي اگراز پس امروز بود فردايي (( مغ)) در لغت به انسان اوستايي ، و يا پيشواي آيين اوستا گفته مي شود و پير مغان به زرتشت نخستين و يا بزرگترين پيشواي آيين اوستا اطلاق مي شود. حافظ در هنگامه ي پاياني عمر خود، بسيار به اين مسئله كشيده مي شود و در غزليات بسياري وفاداري خود را به پير مغان و (( آيين مهر )) اعلام مي كند: جام مي ، گيرم و از اهل ريا دور شوم يعني ازاهل جهان پاك دلي بگزينم بر دلم گرد ستم هاست خدايا مپسند كه مكدر شود آيينه ي (( مهر آيينم)) در اين ابيات حافظ صريحا اعتراف مي كند كه آيين ودين ا و ميترايي يا همان آيين مهر است. و اما اسناد ميترايي بودن رند شيراز و پيرو (( آيين اوستا = پير مغان )) بودن وي در لابه لاي غزليات او با صراحتي ويژه به چشم مي خورد: بنده يير خراباتم كه لطفش دائم است ورنه لطف شيخ و زاهدگاه هست وگاه نيست چل سال پيش رفت كه من لاف مي زنم كز چاكران پير مغان كمترين منم منم كه گوشه ميخانه خانقاه من است دعاي پيرمغان ورد صبحگاه من است حافظ جناب پير مغان جاي دولت ست من ترك خاكبوسي اين در نميكنم گرمدد خواستم از پيرمغان عيب مكن شيخ ما گفت كه در صومعه همت نبود مريد پيرمغانم زمن مرنج اي شيخ چرا كه وعده توكردي واو بجا آورد و در جايي ديگر مي گويد: در خرابات مغان نور خدا مي بينم اين عجب بين كه چه نوري ز كجا ميبينم از آن به دير مغانم عزيز مي دارند كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست هرچند آيين اوستا يكي از چهار ديني ست كه قرآن مجبور به پذيرش آن گشته و پيروان اين چهار آيين در ممالك اسلامي مي بايست امنيت مي داشتند ، اما بخشي از فقها و روحانيون همواره در طول تاريخ ، انسانهاي آزاده و فرهيخته ي بسياري را به جرم كفر و الحاد و ارتداد به قتل رسانده اند. حتي حافظ را كه طبق آيين اوستا خداپرست بوده است ، نيز شامل اين اتهامات شده و چون بسياري ديگر مانند سهروردي ، ابن مقفع ، حلاج و... در پي حكم روحانيون اسلامي به قتل رسيده است........... |



