تبليغاتX
شفق سرخ

شنبه 12 خرداد1386

نامه تکاندهنده ی ک زندانی از زندان رجايی شهر کرج

به نام خدا

حدود 4 سال پيش توسط پليس امنيت تهران در مترو دستگير شدم در بدو دستگيری اتهام من ارتباط با بيگانگان اعلام کردند وليکن بنده را در اختيار يک تيم از پليس آگاهی اصفهان متشکل از سرگرد امين الرعايا سرگرد مختاری ستوان کرم ويسی ستوان بهرامی قرار دادند و مرا مورد اتهامات گوناگونی قرار دادند از جمله قتل منوچهر رحيمی من بيش از 2 ماه با حضور فرزند مقتول بابک رحيمی مورد حمله قرار گرفتم و مورد ضرب و شتم قرار گرفتم وحشيانه ترين شکنجه ها را بر روی من پياده کردند 4000 ضربه شلاق به من زدند من 6 بار توسط اورژنس اصفهان به هوش آمدم چند تا از دنده هايم زير شکنجه شکست شکنجه های شدم که از گفتن انها شرم دارم اما هيچ يک از اين اتهامات را نپذيرفتم چرا که روحم نيز از آنها خبر نداشت تا اينکه همسرم را بازداشت کردند و در حضور من چادر و روسری وی را برداشته و سرگرد مختاری شخصاً مبادرت به اين کار نمود و تهديد کرد که اگر زير برگه را امضاء نکنم همسرم را عريان ميکند من نيز که هتک حرمت همسرم که بسيار مومن بوده و مانند خودم از خانواده شهدا و جانبازان ميباشد را نميتوانستم تحمل کنم مجبور به امضاء اعتراف نامه گرديدم و پس از آن 23 ماه در سلول انفرادی بدون ملاقات و تلفن به سر بردم سپس 25 صفحه شکايت رسمی به مقامات کشور نوشتم ولی کو گوش شنوا در مدت اخير دادگاهی در تهران برای اينجانب برگذار گرديد و طی آن من به اتهام ارتباط با بيگانگان افشای اسرار ملی توهين به مقامات کشور به 18 سال حبس محکوم شدم بدين وسيله اينجانب از تاريخ 5/3/86 برای چندمين بار دست به اعتصاب غذا زدم تا بدين وسيله مخالفت خود را اعلام نموده تا تکليفم مشخص گردد.

ناصر خيراللهي
ايران " كرج - زندان رجائي شهر
11/3/86
__._,_.___
نوشته شده توسط شفق در 10:12 |  لینک ثابت   • 

شنبه 12 خرداد1386

چند منظره از تهران

...

زن تند و تند حرف می‌زند و بحث می‌کند، اما ظاهرا دو طرف حرف هم را نمی‌فهمند، دخترک چادری مقابلش با آن مانتوی سبز بلندش و ستاره‌های طلائی روی شانه‌اش، تفاوت سنی چندانی با او ندارد؛ به قولی هر دو نسل سومی هستند اما با وجود آنکه معمولا ملایم صحبت می‌کنند، زبان مشترکی وجود ندارد. زنی که تندوتند حرف می‌زد سوار اتوبوس خوشگل و نوی پلیس می‌شود.

دیگرانی هم همان اطراف تذکر می‌گیرند. زن جوانی روسری‌اش را جلو می‌کشد و قبل از هر سخن دیگری میان جمعیت گم می‌شود:«بله...بله...حواسم نبود». نفر بعدی مثل او شانس نمی‌آورد و می‌رود پیش آنی که تندوتند حرف می‌زد. هر دو نزدیک هم می‌نشینند.

...

 

یکی از فرماندهان پلیس می‌گوید این زنان و پسران بازداشتی به کلانتری‌ها نمی‌روند و به مکانهای خاصی برده می‌شوند تا پس از حضور والدین و احتمالا یک تعهد کتبی و چیزی شبیه به این آزاد شوند. سایتهای اینترنتی را که ورق می‌زنم سایت یک خبرگزاری مدعی ارزشها عکسهایی از زنان و دخترانی که «تذکر» گرفته‌اند درج کرده‌ است. اینها نه متهمند و نه مجرم. حتی بسیاری از آن‌ها در عرف تهران بدحجاب هم محسوب نمی‌شوند. اما تصاویر آن‌ها در سایت درج می‌شود. صدا وسیما هم برای اینکه از رافت اسلامی یادی کند مرتب تصویر افرادی را که تذکر می‌گیرند از دوربین‌های مخفی پخش می‌کند. حقوق انسانی و قانونی این افراد و حریم خصوصی‌شان که برای هفتاد میلیون نفر روی آنتن می‌رود هم که فراموش شده‌اند.

...

می‌گویند  [...] یک روزی گفته بود دولت به تار مو و لباس جوانها کاری ندارد. گفته بود اصلا اینها مشکل مردم و دولت نیست. [...] هم می‌گوید که هدف از این کار جلوگیری از تجاوز به عنف و موارد دیگری مثل مبارزه با قاچاق مشروب بوده است. تجاوز به عنف واژه آشنایی است. این روزها در صفحات حوادث روزنامه‌ها اخبار آنرا بیشتر می‌خوانیم، با خودم فکر می‌کنم دخترانی که برای حجاب‌شان تذکر می‌گیرند قاعدتا قربانیان اصلی این تجاوزها هستند و نه عاملان آن، پس ... ظاهرا اینبار هم قرار است صورت مساله پاک شود. خانمها آرایش نکنند و لباس اینطور و آنطور نپوشند که بهشان تجاوز نشود! فکر کنم این طرح بیش از آنکه ارتقای امنیت اجتماعی باشد فروکاستن ظرفیتهای اجتماعی است.

...

همه مسوولین از طرح دفاع می‌کنند. مطبوعات هم بیشتر فرصت را برای کوبیدن دولت مساعد می‌بینند. کسی به فکر آبروی مردم نیست و همچنان عکس‌هایی از مردم عادی به عنوان متهمان طرح ارتقای اجتماعی در مطبوعات چاپ می‌‌شود. رئیس دولت مستقیم موضعی ندارد اما مخالفتی هم نمی‌کند. شاید دارد به عاقبت شعارهای پوپولیستی که داده است فکر می‌کند.

...

روزگار غریبی است...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شفق در 4:19 |  لینک ثابت   • 

جمعه 11 خرداد1386

پست مدرنيسم و ساختار شكني

دوستان گرامی
ارسال این مقاله به منزله ی تایید در درستی و یا نادرستی آن نیست و هیچ گونه مسئولیت پاسخگویی در برابر این مقاله را ندارم.
 
پست مدرنيسم و رفيق فلسفي اش ساختار شكني، اغلب توسط منتقدان سبب سوءتفاهم و از طرف استدلال كنندگانش، باعث اغراق گويي شده است. از طرفي، پست مدرنيسم و ساختارشكني به مثابه پايان خود فريبي فلسفي، تهاجمي انتقادي به همه فرا روايت هاي سركوبگرانه و زوال نهايي انديشه و تفكر سازماني جشن گرفته مي شود. از سوي ديگر، پست مدرنيسم و ساختار شكني، به انديشه نسبيت گرايي، نيهيليسم، غير عقلاني و ماوراء عقلي متهم هستند.
زبان فلسفي غير قابل دسترسي بيشتر متفكران پست مدرن و آشفتگي هيجان زده اي كه پست مدرنيست ها در ارائه مطالب خود دارند، سبب شده است اساتيد حوزه علم و مذهب براي آشنايي با اين طرز تفكر، با مشكلات جدي مواجه باشند. با اين همه، حداقل فهم سطحي و شتاب زده اي از اين نوع گفت وگو و مذاكرات در حوزه مباحثات علمي و مذهبي در قرن بيستم، ضروري است. بدين ترتيب، در اين مقاله كوتاه من به جايي كه فرشتگان مي ترسند در آنجا گام بردارند، خواهم رفت تا در حالي كه اين امور را به مسائل خاص مربوط به تحقيق و آموزش در علوم چندرشته اي مربوط به حوزه علم و دين مرتبط مي سازم، مرور كوتاهي به مسائل پست مدرنيسم داشته باشم.
 
تعريف مبهم
اولين مشكل كه ضرورتاً با آن مواجه هستيم، اين است كه پست مدرنيسم و ساختارشكني، يك سلسله ديدگاهها و نظرات فلسفي را بيان مي كند. آنچه در دست داريم، تحرك فكري گسترده اي است كه از درون متفاوت به نظر مي رسد ولي در برون به عنوان توسعه فلسفي جديد، عموميت پيدا مي كند. در حقيقت، ساختارشكني كه به نظر مي رسد شكل نهايي پست مدرنيسم باشد، آشكارا نظريه تفكر مبهم تلقي مي شود. بنا براين تلاش و كوشش من براي توضيح اين اصلاحات، الزاماً متناقض خواهد بود. آنچنان كه آنها تعريف مي كنند، تئوري پست مدرن و ضد تئوري ساختارشكني، يا به عنوان تفكر و انديشه انساني و يا تجربه اي كه در خارج، در حوزه مشكلات و مسائل معرفت شناسي اعمال مي شوند، مورد ملاحظه قرار مي گيرند. شكلي قدرتمند از عقلانيت كه فراگير است و نيز اين تفكر را تقويت مي كند، ممكن است به عنوان بعد علمي رئاليسم ماوراء فلسفي و پوزيتيويسم منطقي ارائه شود.
 
ساختارشكني مدرنيته
اگر بخواهيم معني و مفهوم پست مدرنيسم را بدانيم، لازم است ابتدا مدرنيته را كه ادعا دارد جانشين و وارث خواهد بود، تعريف كنيم.
مدرنيته، با ديدگاه جهاني روشنفكري، يكسان تصور مي شود. اين
رويكرد موفق و قدرتمند در حوزه طبيعت و فرهنگ رخ داده است تا بر اجتماع، اقتصاد، اخلاق، ساختارهاي معرفتي و دنياي مدرن ما مسلط شود. استدلال بشري، همان گونه كه در تفكر قياسي رياضي و فيزيك نمونه سازي و مدل سازي شده، آمده است تا جايگزين تفكر، خرافه پرستي مذهبي و ساير شكل هاي غير عقلانيت شود.
دليل و برهان، علم، تكنولوژي و مديريت بوروكراتيك، از طريق كنترل عقلاني طبيعت و جامعه، دانش ماـ سلامتي و كاميابي ـ و خوشبختي ما را بهبود و اصلاح خواهد كرد.
«كارل ماركس» در بحث هاي قوانين اقتصادي بنيادي جامعه و در نتيجه مؤسسات اجتماعي و فلسفه هاي بنا شده بر پايه و اساس ماترياليست ها، موضوع زيربنا و روبنا را مطرح كرده است. مذهب به عنوان بخشي از روبنا، مطلقاً آينه ايدئولوژيكي ساخت اقتصادي جامعه، معرفي شده است.
«زيگموند فرويد» همچنين در توضيح و تشريح ساختارهاي بنيادي روانشناسانه بشري كه محدوديت ها و امكانات زندگي انسان از آن منتج مي گردد، بحث زيربنا و روبنا را به كار برده است. مذهب در ديدگاه فرويد، در اصطلاح او حقيقت ندارد، ولي انعكاس فريبنده برخي از واقعيت روحي و رواني است. هم فرويد و هم ماركس، به علاوه تعداد بسياري از جانشينان آنها، درباره اين كه واقعيت فردو جامعه، براي شخص يا گروه به ندرت بديهي و واضح است، بحث هايي را مطرح كرده اند. مفاهيم و معاني پنهان يا ساختارهايي وجود دارند كه بايستي از طريق شكل هاي جديد از تجزيه و تحليل علمي اجتماعي، آشكار شوند.
«كلود لوي استراس»، رويكرد روبنا و زيربنا را در مطالعات و بررسي هاي انسان شناختي مورد استفاده قرار داده است. بدين ترتيب، ريشه هاي انسان شناختي به عنوان مجموعه مقررات و قوانين، به اين استعاره پنهان از زيرساختهاي علي و سببي، وامدار است.
خودفهمي شخصي و يا گروه به عنوان دانش معتبر، مورد ملاحظه قرار نمي گيرد، زيرا اين دانش با اغواگري روحي و رواني، وهم و خيال رؤيايي و تعصب ايدئولوژيكي، تحريف مي شود. از آنجا كه علم مي تواند مسائل و موارد نامرئي را در طبيعت به اثبات برساند، مثل اينكه زمين به دور خورشيد حركت مي كند، لذا علوم اجتماعي جديد نظير اقتصاد، روانشناسي، انسان شناسي و جامعه شناسي، از سرشت و ذات حقيقي باورهاي فردي و ساختارهاي اجتماعي كه از پايه هاي بنيادي، استنتاج مي شوند، پرده بر مي دارد.
بنيانگذاران ساختارگراي اقتصاد انتقادي، روانشناسي، جامعه شناسي و انسان شناسي، جهاني را تصوير و مجسم مي سازند كه از موهومات و خرافات رها شده است. اين تصور، فرهنگ علم جديد و جهان مادي را به طور عميق، تحت نفوذ و تأثير قرار داده است. در حقيقت، پروژه اسطوره زدايي نوگراها، همان طور كه در تفسير بنيادگرايان پروتستان و در بيانيه تاريخي انتقادي جست و جوي كتاب مقدس معتبر، صراحتاً روشن است، توسط متفكران مذهبي، پذيرفته شده است. درحالي كه نوگرايي، در بيانيه مذهبي و علمي خود، انتقاد معتبر خردمندانه و جدي را باز گذاشته، نابخردانه خواهد بود، اگر حوزه وسيع انتقاد به موفقيت هاي واقعي و كمالات نوگرايي را مورد ملاحظه قرار ندهد.
بدون فهم و توجه و درك ادعاهاي فراتئوري مدرنيته، نوگرايي نوين، امكانپذير نخواهد بود. همچنان كه خواهيم ديد، حداقل در طول تاريخ و در راستاي توسعه انديشه و تفكر انساني، مفاهيم بي آلايش وجود نداشته است.
از ساختارگرايي تا ساختارگرايي نوين: ساختارشكني بنياد و ريشه
تفكر و انديشه اي كه با ماركس، داروين، فرويد و لوي استراس شروع شده و به عنوان مكاتب رفتاري اصلي و فرعي كه از مباني خود دفاع و طبقه بندي هايي كه ساير نتايج را در پي داشت را به وجود آورده بود، در تاريخ روشنفكري قرن بيستم ادامه پيدا كرد. روش ساختارشكني چارچوب تئوري ديگران، عبارت است از اينكه، ساختار طبقه بندي تجزيه و تحليل را با برخي مباني جديد، جايگزين كنيم.
پس از چندين دهه چرخش در دايره، سرانجام، فلاسفه و دانشمندان علوم اجتماعي، مبارزه جديدي را براي مباني روبناي استعاره دانش و آگاهي، آغاز كرده اند. درحال حاضر، در تئوري ماركسيسم، واضح است كه عناصر روبنا بايد سبب تأثيراتي روي مباني اقتصادي جامعه شوند. به علاوه نقد ماركسيستي ايدئولوژي خائنانه و ادعايش مبني بر علم حقيقي تاريخ، به عنوان ايدئولوژي نيازمند انتقاد، به آساني مي تواند ارائه شود. براي ابطحال نظريه علمي اجتماعي، فرد با نشان دادن اينكه ساختار پيش فرض شده، واقعاً محصول و نتيجه برخي از پديده هاي ديگر است، ساختارشكني مي نمايد. بدين ترتيب، بررسي مشهور ماكس وبر «اخلاق پروتستان و روح كاپيتاليسم» طبقه بندي ماترياليست ماركسيست را نقض نموده و استدلال مي كند كه ايدئولوژي پروتستانتيسم ساختار اقتصادي جامعه را تغيير داده و اگرچه نتيجه و اثر آن غير تعمدي بوده است. وارونه سازي وبر در خصوص مباني و روبناي ماركس، مي تواند در حوزه نقد ايدئولوژيكي وبر مجدداً نقض و ابطال شود. اين تسلسل فلسفي، موجب مشكل بزرگي در علوم اجتماعي، تئوري زبان شناختي و هرمنوتيك در تاريخ اخير شده است.
ساختارگرايي نوين كه واقعاً با پست مدرنيسم مترادف و هم معني است، ادعا و امكان تجزيه و تحليل هم جهت و ساده را آغاز كرده و در همان حال، بحث اينكه واقعيت در برخي از معاني قابل توجه از مشاهده مستقيم و احساس مشترك پنهان است را نيز ادامه داده است.
ساختارگرايي نوين، تمامي طبقه بندي بنيادي را به عنوان آثار و فرآورده هاي علمي ساير عناصر، به وسيله آزمايش مجدد آنها كنار مي زند. هيچ قياس قابل دسترس و موضوع ارشميدسي قابل اتكا كه دليل و برهان بشري بر آن بنا نهاده شده باشد، وجود ندارد.
آنچه در اين قاعده كانتي جديد معقول است، عبارت است از اينكه قدري تصوير درون فرضي به سوي پديده طبيعي است. هيچ تجربه مستقيم واقعيت بدون تأمل و تفسير وجود ندارد و همه تأويل ها و تفاسير در برخي دريافتها و ادراكات، به وسيله تعصبات و غرض هاي فرهنگي و شخصي تحريف و تباه و يا توسط تفسيرگران قبل از بررسي و مطالعه، حكم صادر شده است.
 
هرمنوتيك واقعيت
هرمنوتيك يك نظام فلسفي است كه در اين نظام با مشكلات تئوري تأويل و تفسير مواجه مي شويم. نظام هرمنوتيك خارج از مشكلاتي كه در بررسي كتاب مقدس، نقد ادبي و تفسير قانون، با آن مواجه هستيم، رشد نموده و پارادايم مسلط براي فهم تفكر نوگرايي جديد و ساختارشكني شده است.
مشكل قرائت و فهم يك متن، سبب استعاره جديدي براي انواع برداشتها و نيز فهم پديده اجتماعي و علم الحيات شده است. در يك سطح ساده، هرمنوتيك قرائت يك متن با مؤلف، متن و خواننده آغاز مي شود. متن اساساً توسط ساختار تعمدي از مؤلف تأثير پذيرفته، اما استقلال خودش از مؤلف و روح خود را نيز داراست. معاني كه از مقاصد نويسنده مستقل باشد، درمتن موجود است، همچنان كه روحيه شخصي و پيش فرض هاي فرهنگي ـ اجتماعي نويسنده كه درآن فضا زندگي مي كرده و قلم مي زده، ناخودآگاه درمتن انعكاس يافته است. بدين ترتيب مطلب قبل و بعد نويسنده، عنصر ضروري و لازم در قرائت هاي انتقادي هستند كه قرائت صحيح قابل شناخت و فهميدن را ميسرميو فهم متن بوده و بسياراهميت دارد.
هرمنوتيك ساختارگرا، متناوباً درصدد بوده تا متن را مجزاي از نويسندهيا مقاصد نويسنده را بهتر از آنچه نويسنده فهميده، درك كند. درهريك از اين حالت ها، ساختارگرايان، براين باورند كه آنها صاحب برخي از تئوري  سازد.
به هرحال خواننده، روحيه و پيش فرض هاي فرهنگي و اجتماعي خويش را دارا بوده و اساساً اينكه چگونه متن خوانده و فهميده مي شود، بر او تأثير مي گذارد.
بنابراين خواننده، همچنين با قبل و بعد از عبارت موردنظر، درگير يك تئوري انتقادي، به پيش فرض قرينه اي كه قرائت و فهم اقتباس شده از قبل را معين مي سازد، وابسته است

به علاوه متن همچنين تاريخ تفسير خودش كه قبلاً امكان قرائت ها و قرائت هاي مجدد را تجويز كرده، گسترش و توسعه مي دهد.
بدين ترتيب هرمنوتيك پويا، به سرعت، در پيچيدگي، انفجار حاصل مي كند.
هرمنوتيك خودش را به عنوان مشكل تسلسل مطرح مي كند، همچنان كه حكم پيش از قضاوت، توضيح و تفسير را نشان داده كه اين توضيح، فهم و درك متن را معين مي كند كه اين هم حكم پيش از قضاوت را مجدداً مشخص مي كند. اين پويايي به عنوان توصيف و تعريف نه فقط در قرائت و فهم يك متن، بلكه قرائت و فهم مرحله پديده هاي اجتماعي و حياتي مشاهده مي شود.
 
قدرت ـ دانش
معيار و ملاك براي تشخيص اينكه كدام تفسير و تأويل متن، صحيح يا بهتر است، اغلب به عنوان بازتاب شكل قدرت اجتماعي ارائه و معرفي شده است. چيزي كه به عنوان آگاهي فرض مي شود، با قدرت تعريف مي گردد.
درحقيقت، دراين ديدگاه، آگاهي و قدرت، مترادف و هم معني هستند. به هرحال، قدرت و آگاهي، آميخته و مركب، چندوجهي و متناقضند.
مسيرفكري، متفكرين پست مدرن، عبارت است از اينكه، صورت آسماني قدرت ـ آگاهي پنهان را بدون تأسيس يك هرمنوتيك تفسيري جديد كه به عنوان تئوري جديد بزرگ، جنبه مادي به خود بگيرد موقتاً آشكارنمايند.
اين فراروايت جديد، ابزار جديد اغفال و تعدي و ظلم خواهدبود.
بدين ترتيب، مبارزه پست مدرنيسم، بدون شكاف ساختگي كه تحقق آن را اراده نمايد، درجريان تغيير، زندگي مي كند.
نوع ديگري از هستي شناسي هرمنوتيك
دربيشتر انديشه هاي پست مدرن، نوع ديگري از معرفت شناسي و نقش تفسيري، اهميت و اعتبار مركزي به خودمي گيرد.
تجربياتي كه در زمره پارادايم آگاهي ـ قدرت مسلط قرارنمي گيرند، چشم اندازي انتقادي از واقعيت را ارائه مي دهند
«ميشل فوكو» درخصوص زندان ها و بيمارستان هاي رواني مطلب نوشت تا توجه بيشتر به نقش جامعه را توضيح و تبيين نمايد.
«امانوئل لويناس» و «ژاك دريدا» اختلاف و تفاوت را به هستي شناسي قبلي بالامي برند. آگاهي واقعي درضمير و نفس عقلاني بنا نهاده نمي شود، بلكه درنوع انتقال داده شده تصاوير ذهني شخص كه صاحب قدرت شده، به مبارزه فراخوانده مي شود.
اين قرائت مختلف و متفاوت درجايي است كه انديشه پست مدرنيست، اغلب خودش را كه داراي نقش اخلاقي و رهاسازي از قيد و بند معرفي مي كند، درصدد است آگاهي هاي مقهور و مطيع را درمحدوده آگاهي ـ قدرت مسلط، آزادكند.
نوشته شده توسط شفق در 2:22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 10 خرداد1386

سرنوشت....

 "اختناق، توهین، سرکوب..."

 

«سرنوشت مردمی است که از حق خود می گذرند»

 

 

نوشته شده توسط شفق در 10:23 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 10 خرداد1386

اما.....!!

در نظام جمهوري اسلامي هيچ كس به نوع لباس و پوشش مردم كاري ندارد اما......

 

در نظام جمهوري اسلامي هيچ كس حق تفتيش عقايد را ندارد اما.....

 

در نظام جمهوري اسلامي هر كسي آزاد است كه حرف خود را بزند اما.....

 

در نظام جمهوري اسلامي بر پايي هرگونه تجمع اعتراضي آزاد است اما.....

 

در نظام جمهوري اسلامي زنان با مردان برابر هستند اما.....

 

در نظام جمهوري اسلامي هيچ فرقي بين رهبر با يك كارگر ساده وجود ندارد اما.....

 

در نظام جمهوري اسلامي هيچ فرقي بين شيعيان و ديگراقليتهاي مذهبي وجودندارد اما....

 

در نظام جمهوري اسلامي احزاب و گروههاي سياسي آزاد هستند اما.....

 

در نظام جمهوري اسلامي روزنامه ها و سايتهاي اينترنتي آزاد هستند اما.....

 

در نظام جمهوري اسلامي هيچ ماموري حق كتك زدن متهم را ندارد اما.....

 

در نظام جمهوري اسلامي چيزي به نام سانسور وجود ندارد اما....

 

در نظام جمهوري اسلامي هيچ سايتي فيلتر نمي شود اما.....

 

در نظام جمهوري اسلامي كسي اعدام نمي شود اما....

 

در نظام جمهوري اسلامي حكم سنگسار وجود ندارد اما....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شفق در 9:18 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 9 خرداد1386

کسانی که نمی خواهند حجاب را رعایت کنند، از کشور بروند


کسانی که نمی خواهند حجاب را رعایت کنند، از کشور بروند

طباطبایی در گفت‌وگو با خبرنگار آفتاب تصریح کرد: «کار نماینده مجلس خیلی مهم تر از این است که آقایان برای مد و لباس مردم تصمیم بگیرند.»(بله چه کاری مهمتر از......؟!!!) 
عضو فراکسیون اصولگرایان با بیان این که «اسلام دین عطوفت و رأفت است»(چه حرفاا!!!) در این باره خاطرنشان کرد: «در هیچ کجای اسلام نیامده که حجاب مردم چگونه و چه رنگ باشد. فقط دستور آمده که این حجاب باید به چه نحو رعایت شود.»
وی افزود: «روش های ارشادی باید در مورد حجاب به کار گرفته شود وگرنه روش های دیگر نتیجه عکس به جای می گذارد.»
طباطبایی در عین حال،‌ به کسانی که حاضر نیستند حجاب را رعایت کنند، توصیه کرد که از کشور بیرون روند چون در کشور اسلامی مثل ایران !!!جایی برای آنها نیست.»

نوشته شده توسط شفق در 13:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 9 خرداد1386

حسن بیادی: بدحجاب ها عين طاعون هستند

نايب رييس شوراي شهر تهران گفت: برخي از بدحجاب‌‏ها عين طاعون و حتي بدتر از طاعون هستند.

به گزارش خبرنگار ايلنا, حسن بيادي, نايب رييس شوراي شهر تهران, در هشتمين جلسه علني شوراي شهر تهران، در واكنش به نطق پيش‌‏از دستور معصومه ابتكار, عضو شوراي شهر تهران، افزود: هيچ جا مقابله‌‏اي باحجاب صورت نگرفته است.

وي به برنامه شوراي دور دوم در اين زمينه اشاره كرد و گفت: چند سال پيش، امنيت در فروشگاه‌‏هاي عرضه پوشاك از بين رفته بود و مدل‌‏هايي ارائه مي‌‏شد كه مورد تاييد نظام جمهوري اسلامي نبود.
وي به اقدامات مثبت آن دوران و نمايشگاهي كه به اين منظور در مصلي برگزار شد، اشاره كرد و افزود: من افرادي را به در خانه خانم دكتر ابتكار مي‌‏فرستم تا با ديدن آنها گريه كنند و باور كنند كه اين طرح بايد اجرا شود.
وي از اقدامات اخير نيروي انتظامي در طرح امنيت اجتماعي دفاع كرد و گفت: در اين طرح به 80 هزار نفر تذكر شفاهي داده‌‏اند و تنها 200 نفر دستگير شده‌‏اند.
به گفته بيادي، اين كار تنها ارشادي بوده و ارزنده است.

وي تنها ايراد اين طرح را در نوع تبليغات آن عنوان كرد و گفت: تبليغات طرح امنيت اجتماعي ناامني ايجاد مي‌‏كند.
وي خواستار حضور فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ در جلسه شوراي شهر و حتي جلسه بدون حضور مستمع شورا و ارائه تصاويري از اجراي اين طرح شد.

نوشته شده توسط شفق در 12:17 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 9 خرداد1386

ابطحي: خاتمي كانديداي دوره بعدي انتخابات رياست جمهوري است

عضو مجمع روحانيون مبارز گفت: سيد محمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري دوره دهم، كانديداي اصلاح طلبان خواهد بود.

حجت‌الاسلام"محمدعلي ابطحي" روز يكشنبه در دانشگاه "مفيد" قم در جمع گروهي از دانشجويان اين دانشگاه خاطرنشان كرد: آقاي خاتمي تاكنون براي كانديدا شدن خود را براي انتخابات رياست جمهوري دوره بعد نفي نكرده اما چون حضور وي در صحنه ضروري است، او وارد صحنه خواهد شد.

وي كه در مراسمي به مناسبت گراميداشت سالروز " دوم خرداد " سخن مي‌گفت، افزود:اگر فضاي سياسي جامعه آرام باشد امكان حضور سيد محمد خاتمي در مجلس هشتم نيز وجود دارد.

ابطحي گفت: در شرايط فعلي كه بسياري از نخبگان !!!نگران آينده كشور هستند حضور "محمد خاتمي" در صحنه سياسي باعث كاهش اين نگراني‌ها مي‌شود.

وي بااشاره به‌احتمال حضور ميرحسين موسوي در انتخابات آتي كشور(اوه اوه چه شود!!) گفت: روش ميرحسين موسوي را قبول ندارم(ببین این چیه که اون اینو قبول نداره) چون ايشان بايد از تجربيات خود به نفع كشور استفاده كند.

عضو مجمع روحانيون مبارز گفت: دانشگاهيان بويژه دانشجويان بايد براي حضور منسجم و منطقي در انتخابات آينده كشور برنامه‌ريزي كنند.(نه ترو خدا!) 

ابطحي اظهار داشت: اگر بخواهيم جريان اصلاحات بارديگر احياء و وارد عرصه حاكميت شود بايد از وضعيت انفعال خارج شويم.

وي بااشاره به دستاوردهاي دولت دوم خرداد گفت: دولت خاتمي براي نهادينه كردن دموكراسي، حقوق شهروندي ، جامعه مدني و احترام به مردم گامهاي مهمي برداشت. (این ۴مورد که اصلا ساخته شده برای اینا!)(چه دروغااا!!!)

ابطحي تصريح كرد: در حركت‌هاي خاتمي هيچگونه افراط و تفريطي ديده نشد و بسياري از كشورهاي خارجي براي ما اهميت بالايي قايل شدند.

به به!!!!دیگه بهتر از این نمیشه!!!!!!!

بله آقای خاتمی دوباره داره برمیگرده با اون لبخند همیشگیش!!

بله حضور محمد خاتمی باعث کاهش نگرانی ها میشه!همون خاتمی که در آخرین مصاحبه خبریش به خبرنگاری که ازش خواست تا پیامش را به مناسبت۲خرداد به مردم بگه و  البته ایشون پیام فراموش نشدنی را به مردم دادن(البته فکر نمیکنم حافظه مردم ایران اینقدر قوی باشه!) که: ۲خرداد چیه؟!!!!روزه خاصیه؟!!!چه فرقی میکنه ۲ خرداد نه ۳نه۴.....همه روزا خوبه!!!!!!!!!!! این یعنی چی؟یعنی گور بابای همتون ۸سال گولتون زدم و خوردم و بردم وبه ریش همتون خندیدم حالا ۲باره بعد از احمدی نژاد میام تا دو باره گولتون بزنم و بخورم و ببرم و البته سیاست این را هم دارم که  حرفهای قشنگتر از قبل بزنم که همه ندارن!!!!!!

حالا باز برین رائ بدین....!!!!!!

نوشته شده توسط شفق در 11:38 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 9 خرداد1386

اگر سد سيوند بطور کامل آبگيري شود

 

اگر سد سيوند بطور کامل آبگيري شود،

آرامگاه کورش حدود 7 تا 15 متر به زير آب خواهد رفت

این عنوان مطلبیست که دیشب توی یکی دیگه از همین سایت های تکراری خوندم.واقعا"متاسف شدم....برای تمام فارسی زبانها و تمام کسانی که خودشونو ایرانی میدونن و به ایرونی بودنشون افتخار میکنن.....هه هه فقط همین بلدن افتخار کنن.....اگر هر جای دیگه ای از دنیا این اتفاق می افتاد همون جاهایی که میگیم مردمش وحشی ان یا تمدن ندارن یا....زمان را نگه میداشتن تمام دنیا رو خبردار می کردن و نمیذاشتن بزرگ ترین اثر تاریخی و باستانی کشورشون و دنیا نابود شه.واقعا"ما کجاییم؟!!!چه بلایی سرمون اومده؟!!!

نوشته شده توسط شفق در 11:3 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 9 خرداد1386

غزل هنوز نفس مي كشد

عجله كرديم. مثل هميشه. بايد قبول كنيم كه كمي تند رفتيم. «نيما» كه آمد حرف هايش را به درستي نفهميديم. غزل را به گوشه اي تبعيد كرديم و به انتظار معجزه نشستيم. اما اتفاقي نيفتاد. لباس «سپيد» در دست، منتظر مانديم. اي كاش اين لباس را بر تن غزل مي كرديم. اين كار را هم نكرديم. شمشير را از رو بستيم و براي «غزل» خط ونشان كشيديم. «غزل» بيمار شد. از ما رنجيد. دلش شكست. اما زنده بود و هنوز نفس مي كشيد. دعا كنيم حال بيمار عزيزمان خيلي زود خوب شود.
 
زبان فارسي يكي از زبان هاي غني دنياست. امكانات اين زبان روز به روز بيشتر مي شود. گستره واژگان آن محدوديت هاي گذشته را ندارد. غزل هم كه امكانات زباني زيادي مي طلبد در اين شرايط زماني مي تواند به جايگاه واقعي خود دست پيدا كند.اما چنين نمي شود. به راستي دليل اين «نشدن» را بايد در كجا جست وجو كرد؟
بسياري از آثار مهم ادبي در حوزه شعر كه به فارسي برگردان مي شود در قالب كلاسيك سروده شده است. پس بايد پذيرفت كه قالب، نقش تعيين كننده اي درمانايي يك اثر ندارد و تنها به اثرگذاري بيشتر آن اثر كمك مي كند.
نخستين اشكال شعر معاصر موضع گيري شديد در برابر قالب هاي كلاسيك شعر ايران است. اين ستيزه جويي ها تا به آنجا پيش رفته است كه سردمداران بعضي ازگونه هاي شعر امروز در اظهارنظري شتاب زده مرگ غزل را اعلام كرده اند.
در چنين فضايي كه دنيا به فكر بهره برداري كامل از امكانات گذشته ادبي است اين پشت پازدن ها به ميراث ادبي كار درستي به نظر نمي رسد. هيچكس بانوآوري مخالف نيست. كسي هم اصراري ندارد كه قالب غزل به همان شيوه سابق حفظ شود و هيچ دخل و تصرفي در آن صورت نگيرد. اصلاً اين حرف ها نيست. غزل بايد بازسازي شود. بايد با دانش روز هماهنگ باشد. غزل بايد به خيلي از «بايد»ها پشت كند و به بسياري از «نبايد»ها سلام كند.
ديدگاه سنتي و غيرقابل انعطاف آناني كه خود را به دروغ غزلپردازان امروز مي دانند به اين گمان دامن مي زنند كه غزل، مرده است و ديگر نفس نمي كشد.

اما اين غزل نيست كه مي ميرد. «ميرا» آثار آن جماعتي است كه با ديدگاهي بسته و دست هايي بي رمق تيشه به ريشه ادبيات كلاسيك مي زنند.

اين جماعت مدعي كه حد بالاي توانايي آنان دركپي كاري آثار شاعران متقدم است، غزل را از چشم مردم انداخته اند. همان مردمي كه هنوز شب هاي يلدا را با«حافظ» سر مي كنند و غزل هاي ناب «سعدي» روشن شبهاي بي چراغ آنهاست. مردم ايران هنوز هم با«غزل» بيشتر از ديگر قالبهاي شعري، ارتباط برقرار مي كنند. اما بايد پذيرفت كه تشنگي شنيدن غزل هاي خوب هم هست. وقتي اين قالب اين همه با بي مهري روبرو مي شود، طبيعي است كه صلابت خود را تاحدود زيادي از دست بدهد.

خوشبختانه در سالهاي اخير (اواخر دهه هفتاد و اوايل همين دهه كه پيش روي ماست) كارهاي جدي و خوبي صورت گرفته است. امكانات وسيع شعر سپيد در غزل خودنمايي مي كند. غزل حال و هواي امروزي تري پيدا كرده است. مدرنيزم در غزل به مدرنيسم تبديل شده است و همه اينها خبر از حركت جدي غزل معاصر دارد. اما هنوز راه بسيار تا «رسيدن» باقي مانده است. پرداختن به غزل امروز به راه رفتن روي لبه تيغ شباهت دارد. مرز بين ابتذال و نوآوري يك قدم است. اگرا ين قدم را كج بگذاريم اين قالب لطيف دوبار آسيب مي بيند.

همان برخوردهاي افراطي و موج سواري هايي كه به شعر سپيد لطمه زد در غزل امروز هم ديده مي شود. عده اي مي خواهند با ژست هاي مدرن و زبان آوري از اين نمد كلاهي ببرند. البته ادبيات به خصوص شعر «نان» ندارد اما نام كه دارد.

مرعوب كردن مخاطب با نام هاي دهان پركن و عجيبي مثل «غزل سپيد»، «غزل مدرن» و «غزل هفتاد» و اينها ديگر به سختي ممكن است. از آنجا كه ايرانيان با فرم غزل آشنايي كامل دارند، تفاوت ها را خيلي زود احساس مي كنند و اين به نفع ادبيات معاصر است.

به راستي نيماي غزل امروز ما كجاست؟

غزل فارسي اگر با رودكي شروع شده باشد هزارساله است. در طول اين زمان طولاني طوفان هاي بسياري را از سرگذرانده است و بازهم خواهد گذراند. تفاوت غزل در دوره سبك عراقي با آنچه كه با نام سبك هندي شهرت دارد، آنقدر زياد است كه به آساني نمي توان از كنار اين تفاوت گذشت. غزل امروز ما تلفيقي است از سبك هاي گذشتگان با مختصري توجه به زمان كه آن هم معمولاً گرفتار «مدروز» مي شود و طعم واقعي خود را از دست مي دهد.
«نيما» در ساخت شكني شعر، فرم غزل را تغيير داد و امكان تازه اي براي سرايش، پيشنهاد كرد. اما بدفهمي تئوري كار را به جايي رساند كه هرروز بيشتر از ديروز علف هاي هرز در باغچه ادبيات روييدند. جسارت هاي ناپخته، نوآوري نام گرفت و هر تازه از راه رسيده ي خود را صاحب سبك ناميد. در اين حال و هواي مسموم طبيعي بود كه جنجال سازان در انحراف افكار عمومي تاحدودي موفق بودند. البته اين موفقيت عمر كوتاهي داشت. يعني اگر به دهه شصت نگاهي بيندازيم نامهاي جنجالي بسياري رامي بينيم كه در عرصه شعر امروز به «پديده» شهرت داشتند. نشريات ادبي هم با حمايت بي دريغ از اين ستاره هاي مقوايي دست به «چهره سازي» زدند. حالااين نامها در زير آوار زمان مانده اند و كسي يك سطر از آنان به ياد ندارد. «درد جاودانگي» درد بدي است. خيلي ها به اين درد مرده اند. دهه شصت اين درس بزرگ را به ما داد كه به قول معروف بعضي از مردم را براي مدت زماني مي توان فريب داد اما همه مردم را نمي شود براي هميشه فريفت. بايد بپذيريم كه «شعر امروز» وام دار غزل است. حالا نوبت آن رسيده كه دين خود را به غزل ادا كند. قبول كنيم اصالت غزل به اين معنا نيست كه ساختار سنتي آن را حفظ كنيم و روايت هاي قديم را اجراي جديد كنيم. غزل، كنسرت موسيقي نيست كه محلي براي آزمون و خطا باشد. اينجا كوچكترين اشتباه بزرگترين لطمه را به ادبيات مي زند.

عمر هزارساله غزل را فراموش كنيم. غزل امروز جوان است. به اين جوان افتخار كنيم و به او اجازه بدهيم كه راهش را خودش انتخاب كند. غزل نمي ميرد. چون سعدي و حافظ نمي ميرند.
نوشته شده توسط شفق در 9:52 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 9 خرداد1386

سخنان محمد رضا پهلوی به مناسبت جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی ایران

 

كورش!

شاه بزرگ،

شاه شاهان،

شاه هخامنشي،

شاه ايرانزمين،

از جانب من، شاهنشاه ایران،

و از جانب ملت من،

بر تو درود باد.

در اين لحظۀ پرشكوه تاريخ ايران، من و همه ايرانيان، همه فرزندان اين شاهنشاهي كهن كه دوهزار و پانصد سال پيش بدست تو بنياد نهاده شد، در برابر آرامگاه تو سر ستايش فرود مي آوريم و خاطرۀ فراموش نشدني تو را پاس ميداريم.

همۀ ما در اين هنگام كه ايران نو با افتخارات كهن پيماني تازه مي بندد، ترا بنام قهرمان جاودان تاريخ ايران، به نام بنيانگذار كهنسال ترين شاهنشاهي جهان، به نام آزادي بخش بزرگ تاريخ، به نام فرزند شايستۀ بشريت، درود ميفرستيم.

كورش!

ما امروز در برابر آرامگاه ابدي تو گرد آمده ايم تا بتو بگوئيم:

آسوده بخواب كه ما بيداريم،

و براي نگاهباني ميراث پرافتخار تو همواره بيدار خواهيم بود.

سوگند ياد ميكنيم كه آن پرچمي را كه تو دوهزار و پانصد سال پيش برافراشتي همچنان افراشته و در اهتزاز نگاه خواهيم داشت.

سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،‌و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد.

سوگند ياد ميكنيم كه سنت بشر دوستي و نيك انديشي را كه تو اساس شاهنشاهي ايران قرار دادي، همواره پاس خواهيم داشت و همچنان براي مردم جهان پيام آور دوستي و حقيقت خواهيم بود.

در اين بيست و پنج قرن، كشور تو و كشور من، شاهد سهمگين ترين حوادثي شد كه در تاريخ جهان براي ملتي روي داده است، و با اينهمه هرگز اين ملت در برابر دشواريهاي گران سر تسليم فرود نياورد.

در طول دوهزار و پانصد سال، هر وجب از خاك اين مرز و بوم با خون دليران و جانبازان ايران زمين آبياري شد، تا ايران همچنان زنده و سربلند بماند، بسيار كسان بدين سرزمين روي آوردند تا آن را از پاي در آورند، اما همۀ آنان رفتند و ايران بر جاي ماند و در همۀ اين مدت، عليرغم تيرگيها، اين سرزمين فروغ جاودان همچنان تجلي گاه اخلاق و كانون ابدي انديشه باقي ماند. اكنون ما در اينجا گرد آمده ايم تا با سربلندي به تو بگوئيم كه:

پس از گذشت بيست و پنج قرن، امروز نيز مانند دوران پر افتخار تو، نام ايران در سراسر گيتي با احترام و ستايش بسيار در آميخته است.

امروز نيز همانند عصر تو، ايران در صحنۀ پر آشوب جهان پيام آور آزادگي و بشر دوستي و پاسدار والاترين آرمانهاي انساني است.

مشعلي كه تو بر افروختي و در طول دو هزار و پانصد سال هرگز در برابر تندبادهاي حوادث خاموش نشد، امروز نيز فروزان تر و تابناك تر از هميشه در اين سرزمين نورافشان است، و فروغ آن همچون دوران تو، از مرزهاي ايران زمين بسيار فراتر رفته است.

كورش!

شاه بزرگ،

شاه شاهان،

آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاريخ ايران و جهان،آسوده بخواب،

زيرا كه ما بيداريم و همواره بيدار خواهيم بود

زیرا که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود

زیرا که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود

نوشته شده توسط شفق در 4:24 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 9 خرداد1386

منشور حقوق بشر کورش بزرگ

 

تاریخچه

در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۸۷۹-۱۸۸۲)به هنگام کاوشها در بابل در میان رودان (بین النهرین)، باستان شناس ایرانی، هرمز رسام یک استوانهٔ سفالین کوچک از گل پخته (۲۳ سانتیمتر)، یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتی متر طول و۱۱ سانتی متر عرض دارد و در حدود۴۰ خط به زبان آکادی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌است. بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌ای استوانه مربوط به سال ۵۳۹ (پ.م) از سوی کوروش بزرگ پس از شکست بخت النصر و گشوده شدن شهر بابل، نویسانده شده‌است و به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده‌است. استوانه یافت شده در موزه بریتانیا در شهر لندن نگاهداری می‌شود. ازسوی دیگر در سال‌های کنونی آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل می‌دانستند، پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ است که از سطر‌های ۳۶ تا ۴۳ آن می‌باشد. از این رو این قسمت که در دانشگاه ییل(Yale) آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه لندن گسیل و به استوانه اصلی پیوست گردید. کوروش بزرگ بعد از خاتمه زمستان در اولین روز بهار، در بابل تاجگذاری کرد. شرح کامل تاج گذاری کوروش و حوادث آن دوران، به صورت مفصل توسط «گزنفون» سردار و مرد جنگی و فیلسوف و مورخ یونانی ظبط و بیان شده‌است .کوروش بعد از تاجگذاری، در معبد مردوک خدای بزرگ بابل، منشور آزادی نوع بشر را قرائت نمود .متن سخنرانی و کتبیه کوروش تا این اواخر نامعلوم بود. تا اینکه اکتشافات در بین النهرین از ویرانه قدیم شهر «اور» کتبیه‌ای بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد، همان متن منشور آزادی نوع بشر، کوروش میباشد. این لوح در حال حاضر یکی از با ارزش ترین اشیای تاریخی است که در موزه بریتانیا از آن نگهداری می‌شود. فرمان حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش، به عنوان کهن ترین سند کتبی از دادگستری و مراعات حقوق بشر در تاریخ و مایه مباهات و سرافرازی ایرانیان یاد می‌شود. کوروش، موسس پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ برای جلب محبت مردم میانرودان (بین انهرین) و آموزش همزیستی عقیدتی به انسان‌ها، مردوخ که کهن ترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، در پیشگاهش کرنش کرده بر دستش بوسه زد و او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی ساکنین پیشین سرزمینها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند.
 

جایگاه

این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد.این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاری وی منتشر شده، می‌تواند برتر باشد از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده. اعلامیه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بیان و ساختارش بسیار قابل توجه‌است، اما منشور آزادی که توسط پادشاه ایرانی (کوروش) در ۲۳ سده پیش از آن صادر شده، به نظر معنویتر میاید.با مقایسهٔ اعلامیه حقوق بشر مجمع ملی فرانسه و منشور تأیید شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادی کوروش، این آخری با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود می‌کند. این لوح با عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر جهانی شناخته می‌شود لوح کوروش که پس از تسخیر بابل و شکست بخت النصر توسط کوروش به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده بود نخستین بیانیه حقوق بشرجهانی است که کوروش در آن همه طوایفی را که در زمان امپراتوری بابل به اسارت درآمده بودند آزاد و به آنها اجازه نقل مکان و زندگی آزاد در هرکجای امپراتوری خود را داد. کوروش پادشاه بزرگ ایران قوم یهود را نیز از اسارت امپراتوری بابل آزاد کرد. در این کتبیه کوروش خود را معرفی نموده و اسم پدر، جد اول، دوم و سوم خویش را نام می‌برد و اعلام می‌دارد که پادشاه ایران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه (کشورهای اطراف ایران) می‌باشد، آنگاه در مقام بیان حقوق بشر و منشور آزادی خویش مواردی را اعلامی می‌کند که در ترجمه آمده است.
 

ترجمه

بر گردان منشور کوروش بزرگ نشان داد که نخستین منشور جهانی حقوق بشر را ایرانیان در سال ۵۳۸ پیش از میلاد بیان نموده و مورد اجرا گذارده‌اند. در سال ۱۳۴۸ خورشیدی (۱۹۶۹م)پس از گذشت ۲۵۰۷ سال پس از صدور فرمان مزبور، نمایندگان کشور‌های گوناگون با قرار گرفتن بر آرامگاه کوروش هخامنشی در پاسارگاد از او به عنوان نخستین پایه گذار حقوق بشر و آزادی انسان، قدردانی کردند. تاکنون یکبار در سال ۱۹۷۱ مسئولان موزه بریتانیا این لوحه را به درخواست حکومت ایران به تهران قرض دادند که مخالفت دولت انگلیس با این اقدام سبب بروز تنش میان مسئولان دولتی و موزه بریتانیا شده بود.

در روزگاری که کوروش بزرگ به نمایندگی ایرانیان، منشور حقوق بشر و آزادی انسان را فرستاد فخر مردمان و شاهان دیگر کشتن، سوختن و ویران کردن بود. خلاصه متن این منشور چنین است :

«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. آن‌ها را از زیر یوغ اسارت خارج ساختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. ... من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند. خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ... من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه¬های ویران آنان را آباد کردم، باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند ... من برای همه مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.»

یادآوری این نکته ضروری است که بسیاری از موارد اعلامیه جهانی حقوق بشر که در منشور کورش آمده ریشه در فرهنگ ایرانی دارند .

نوشته شده توسط شفق در 3:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 9 خرداد1386

خداوسرگرمی هایش....

 

یکی از غیر منطقی ترین حرفهای افراد مذهبی این است که وقتی فاجعه ای رخ میدهد میگویند " خدا دارد ما را آزمایش میکند!" هیچوقت به بی پایگی این حرف فکرکرده اید؟ هیچ فکرکرده اید چقدر این حرف عقل و قدرت خدارازیر سوال میبرد؟ خود را جای خدا بگذارید و ببینید اگر در آن قدرت و عظمت بودید این اعمال حقیرانه ای را که در قرآن و احادیث بیان شده انجام میدادید؟
چقدر این خدا باید سادیسم داشته باشد که مثلا بچه ای به شما بدهد و بعد آنرا بکشد !!! اسلامیون در این وضع حرف عجیب دیگری هم میزنند و آن اینست: " خدا خودش داد خودش هم گرفت! " آخر مگر این الله مرض دارد؟ سادیسم دارد که یک عده را بیافریند و عذاب دهد؟ آزمایشگاه راه انداخته که کسانی را که خودش! خلق کرده آزمایش کند؟ یعنی انقدر اطلاع ندارد که چه خلق کرده؟!!! کمی فکر کنیم

نوشته شده توسط شفق در 3:12 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 9 خرداد1386

چرا اسلام عزیز است؟

آيا اسلام عزيز است؟

بله اسلام عزيز است اما چرا؟

اجازه بدين يه مثال بزنم. فرض كنيم شما تو يه شهري زندگي مي كنيد كه متشكل از دو طبقه اجتماعيه يه طبقه پولدار و زميندار و مرفه كه در كشاورزي و صنعت و تجارت استاد هستن و به همين دليل هم هست كه از لحاظ كيفيت زندگي در مرحله بالاتري هستن و ديگري طبقه محروم كه محروميتشون به اين دليله كه هنر خاصي براي ارائه ندارن و مجبورن براي امرار معاش به كارگري براي طبقه مرفه رو بيارن. حالا اين فشار زندگي رو كه بذاريم كنار اين طبقه مرفه خودشون رو متعلق به قومي مي دونن كه خدا نسبت بهشون توجه خاصي داشته و پيامبران خودش رو براي هدايت اين قوم به راه سعادت دنيا و آخرت فرستاده و به همين دليل هم اونا ، شما و اعتقاداتتون رو تحقير مي كنن. اما يه دفعه يه يكي از مردم شهر رقيب شما سر و كله ش پيدا ميشه و مي گه كه از طرف خدا ماموره كه يه دين جديد رو كه كاملترين دين خدا هم هست  تبليغ كنه و مي گه اگه شما قبولش كنيد از مردم و قبيله خودش مي بره و متحد شما ميشه. اين دين مي گه كه ما بايد كارهاي خوب بكنيم و به فقرا كمك كنيم و خداي يكتا رو بپرستيم(همون خدايي كه تا حالا از داشتنش محروم بودين و بخاطرش از طرف طبقه مرفه تحقير مي شدين) اما جالبتر از همه اين كه اين دين به شما اجازه ميده كه به كاروانهاي تجارتي كه از نزديك شهر شما رد ميشن حمله كنيد و غارتشون كنيد (براي رضاي خدا) و اگه اين وسط كشته شدين ميرين به جايي به اسم بهشت كه پر از دختراي باكره زيبا و نهرهاي شرابه. ديگه چي از اين بهتر!

تازه بعد از يه مدت خداي جديد شما بهتون اجازه ( در واقع دستور) مي ده كه اون طبقه مرفه كه همون قوم عزيز سابق خودش بود رو قتل عام كنيد و اموالشون رو به جيب بزنيد و زنها و دخترهاشون رو به كنيزي بگيريد. بعد از چند سال تازه خدا برگ آسشو رو مي كنه. در واقع تا اينجا اين چيزا رو واسه دستگرمي بهتون داده بود. شما به كشوري حمله ميكنيد كه يكي از دوتا ابرقدرت جهانه با فرهنگي عظيم كه البته اينش براي شما خيلي مهم نيست اون چيزي كه مهمه اينه كه ثروت نهفته در اين كشور هم به عظمت فرهنگشه و البته از زنان زيباروي هم كه نميشه گذشت. اينا مختصري بود از مزاياي اسلام كه نميشه همش رو تو يه پست شرح داد. به همين دليله كه اسلام عزيزه البته براي شما و نه براي مردمي كه تمام تمدن و فرهنگ و ثروت و شرفشون ظرف چند سال بوسيله يه مشت بيابانگرد نيمه وحشي به باد رفت.

من هر چي فكر ميكنم جواب قانع كننده اي براي اينكه چرا مردم ايران از دين كساني پيروي مي كنن كه تمدنشون رو نابود كردن،پدرانشون رو كشتن، و مادرانشون رو تبديل به بردگان جنسي كردن، پيدا نمي كنم.

چرا ما بايد مردي رو فرستاده خدا بدونيم كه اگر 10 سال آخر زندگيشو مرور كنيم جز كشتار و جنايت و سكس چيز ديگه اي نميبينيم؟

آيا ميشه براي كسي كه نمي تونه از همخوابگي با يك دختر 9 ساله چشم پوشي كنه تقدسي قائل شد؟

نوشته شده توسط شفق در 1:48 |  لینک ثابت   •