تبليغاتX
شفق سرخ

دوشنبه 2 مهر1386

برای آخرین بار...

این آخرین پست این وبلاگه، چون دارم واسه همیشه می رم،دیگه حوصله هیچ کس و هیچ چیز رو ندارم،آش شورتر از اونیه که با این حرفها بشه درستش کرد،نمی دونم شاید یه روز دوباره برگشتم،همه دوستانی که تو این مدت وبلاگ نویسی باهاشون آشنا شدم رو می بوسمو براشون آرزوی موفقیت میکنم.امیدوارم روزی برسه که به جای نوشتن از اعدام،سنگسارو...از آزادی،عشق و دوست داشتن بنویسیم.دلم واسه نظراتتون تنگ میشه،اما گاهی باید رفت.شاید کرت کوبین درست گفته که بهتره به یکباره ناپدید بشی به جای اینکه ذره ذره محو بشی.

زیاد این خداحافظی را طولانی نمی کنم،همتون رو دوست دارم

 

پاینده ایران،جاوید شاه و در احتزاز باد پرچم

 

سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران

نوشته شده توسط شفق در 17:18 |  لینک ثابت   • 

جمعه 30 شهریور1386

اهانت به ایران و ایرانی

 
روزنامه ی «کلمبوس دیسپچ»، روزنامه ی اصلی شهر کلمبوس در اوهایو، این عکس مسخره ی کارتونی را در شماره ی پریروز خود چاپ کرده است :
اینبار ایران را به شکل در فاضلابی کشیده اند و ایرانی ها را سوسک هایی که از آن بیرون می آیند.
البته نا گفته نماند کشوری که رییس جمهوری مثل احمدی نژاد و رهبری مثل خامنه ای داشته باشه بیشتر از این نباید توقع داشته باشیم که کشورهای دیگه راجع بهش فکر کنند هرچقدر هم که گذشته اون کشوردرخشان باشه.
نوشته شده توسط شفق در 4:17 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 15 شهریور1386

آرم سیکهای هندی روی پرچم ایران

اشتباه نکنید!این آرم مقدس نظام جمهوری اسلامی نیست!!!!  که توی تمام سالهای مدرسه و دانشگاه از تقدسش برامون میگفتن. این آرم "سیکها"ی هندیه که اجداد بنیانگذار جمهوری اسلامی هستند. حالا فکر میکنم اونهایی که هنوز به تقدس آرم روی پرچم جمهوری اسلامی اعتقاد دارند راحتتر بتونن به برداشتن آرم قوم "سیک" از روی پرچم ایران فکر کنن.

نوشته شده توسط شفق در 0:22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1 شهریور1386

 چه احمقند مردمي كه با داشتن منابع عظيم نفت-گاز-مس-درياهاي آزاد-دو جلگه ي بزرگ و جنگل  و بسياري از منابع زيرزميني،درحالي كه كشورشان پتانسيل ثروتمند نگهداشتن بيش از 300ميليون نفر را داراست،در انواع مختلف فقر(نسبي-مطلق-شرم آور-موردي و ......)به سر مي برند و هيچ بروي خود نمي آورند.اين ارمغان شوم اسلام و ماركسيست هاي مسلمان شده براي كشوري كه فقط 70 ميليون جمعيت دارد،بيش از اين در برنامه خواهد داشت.آماده ي روزي باشيد كه به خانه هايتان سرك بكشند،جيبهايتان را در خيابان بگردند و ناموستان را به يغما ببرند.چراكه ازمسلماناني كه كشتار و تجاوز به عنف برايشان در دينشان مجاز شمرده مي شود،جز اين بر نمي آيد.چين يك ميلياردي و هند يك ميلياردي در صدد حذف فقرند و ايران هفتادميليوني درگسترش آن.اين است سزاي مردمي كه به ياوه هاي يك عقيده ي خارجي دل بربندد.اين است سزاي مردمي كه راه دفاع از خود را نداند.برخي از متحجرين سرخورده مي گويند كه اين اسلام حقيقي نيست.من هم با ايشان موافقم.چون اسلام حقيقي اسلام عمر-عثمان-علي و طالبان است.يعني نقاشي-هنر-موسيقي-راديو-تلويزيون-كامپيوتر . همه ي اين مظاهر گمراهي در آن راهي ندارد.به آنجا هم خواهيم رسيد.چيزي كه زياد وجود دارد وقت است براي ايشان و حماقت در ميان اين مردمان.
خار دردرون چشم است اما چون درون چشم است،از نظرها بدور مانده
نوشته شده توسط شفق در 21:3 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 28 مرداد1386

سپاه پاسداران در ليست سازمانهاي تروريستي

منابع خبری در آمريکا از تصميم دولت اين کشور برای قرار دادن سپاه پاسداران اتقلاب اسلامی در فهرست سازمان های تروريستی وزارت امورخارجه ايالات متحده خبر می دهند. روزنامه های واشنگتن پست و نيويورک تايمز به نقل از مقام های عالی رتبه دولت که از آنان نام نبرده اند نوشته اند اين اقدام بر اساس بخشنامه اجرايی صورت می گیرد که جورج بوش، رییس جمهوری، دو هفته پس از حملات يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ صادر کرد. بر اين اساس، سپاه پاسداران به خاطر دخالت در نا آرامی های عراق و افغانستان و ارتباط با آنچه که مقام های آمريکايی گروه های تروريستی در خاورميانه می نامند، در فهرست سازمان هایی قرار می گيرد که وزارتخارجه ایالات متحده آنها را به ارتباط با تروریسم متهم می کند.. تعدادی از نمايندگان مجلس نمايندگان و سنای آمريکا نيز طرح مشابهی را به کنگره ارائه کرده اند. جمهوری اسلامی همواره اتهام های آمريکا در مورد ارتباط با تروریسم را رد کرده است و در تازه ترين مورد، محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران در سخنانی در کابل، پايتخت افغانستان، اين اتهامات را زير سؤال برد. قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمان های تروریستی به دولت آمريکا امکان می دهد منابع مالی اين نهاد را مسدود و شخصيت های حقيقی و حقوقی طرف معامله با آن را مجازات کند. آمريکا از سال ۱۹۸۴ ايران را در فهرست کشورهای حامی تروريسم قرار داده ولی اين نخستين بار است که يک سازمان نظامی رسمی این کشور در فهرست سازمان های تروريستی وزارت امور خارجه آمريکا قرار می گيرد. در فهرست وزارت خارجه ایالات متحده از چهل و سه سازمان و گروه به عنوان تشکیلات تروریستی نام برده شده است که شبکه القاعده و سازمان مجاهدين خلق نیز در میان آنها قرار دارند. نيويورک تايمز در گزارشی که در اين باره منتشر کرده، به نقل از منابع ناشناس از کاندوليزا رايس، وزير امورخارجه آمريکا، به عنوان حامی اصلی اين اقدام نام برده است. به نوشته اين روزنامه خانم رايس برای آرام کردن جناح طرفدار اقدام شديدتر عليه ايران در هيات حاکمه آمريکا و تشويق متحدان اروپايی واشنگتن به اتخاذ اقدامات ديپلماتيک موثرتر علیه برنامه اتمی ايران خواستار ناميدن سپاه پاسداران به عنوان يک سازمان تروريستی است. به گفته کارشناسان قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمان های تروريستی بيانگر شدت گرفتن اختلافات ايران و آمريکا بر سر اوضاع عراق و برنامه اتمی جمهوری اسلامی است.

نوشته شده توسط شفق در 3:50 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 23 مرداد1386

به کوروش چه خواهيم گفت؟

به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي
به شمشير حق ، نيست دستي
که بر تخت شاهي نشسته است
چرا پشت شيران شکسته است
در ايران زمين شاه ظالم کجاست
هوا خواه آزادگي ،
پس چرا بي صداست
چرا خامش و غم پرستيد، هاي
کمر را به همت نبستيد، هاي
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود
جوانمرد محتاج مي شود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست، واي
بگو دشمن ميهنم کيست، هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر برآرد ز خاک...

نوشته شده توسط شفق در 3:29 |  لینک ثابت   • 

شنبه 20 مرداد1386

گفتن و نوشتن حق من و تو

 
 
بچه های امروز
امروز، روز امروز است.... بچه های امروز اگرچه تجربه های دیروز را تلخ و دشوار به یاد دارند، اما می دانند که فردا نخواهد آمد مگر آنکه راه سخن گفتن باز بماند. بچه های امروز را از جامعه بیرون کردند، نشاط و آفتاب را از آنان گرفتند، آنان را از مناطق آزاد راندند، بچه های امروز بنیان را بنیاد کردند و حیات نو را پی گرفتند، همه را از آنان گرفتند تا اطلاعات این نسل در حد کیهان باقی بماند.

چهل سال پیش از امروز.... مهدی بازرگان در محاکمه اش در دادگاه نظامی گفت: ما آخرین نسلی هستیم که با شما حرف می زنیم، نسل بعد از ما با زبان اسلحه با شما سخن خواهد گفت. محمد حنیف نژاد و دوستانش پس از این واقعه سازمانی را بنیاد نهادند تا با زبان گلوله حرف بزنند. پدران ما گمان می کردند باید با زبان گلوله سخن گفت.

سی سال پیش از امروز.... نسلی که با زبان گلوله سخن می گفت قربانی زبانی شد که انتخاب کرده بود. شاگردان فکری بازرگان یا کشته شده بودند یا زندانی بودند و یا در خانه های تیمی منتظر مرگ بودند. آنان گمان می کردند انسان بدنیا آمده است تا بمیرد.

بیست و پنج سال پیش از امروز.... چهل ساله ها نیز مانند بیست ساله ها فکر می کردند. آنها به خیابان آمدند و فریاد زدند. می خواستند با فریاد خیابانها را تسخیر کنند و عدالت و آزادی و استقلال را به زور حاکم کنند. آنان قربانی کسانی شدند که با ندادن فرصت آزادی به ملت، آدرس خیابان انقلاب را به آنان دادند تا در میدان انقلاب جهل جانشین ظلم شود و سخن گفتن این بار به بهانه انقلاب ناممکن شود. نسل انقلاب نام فرزندانش را حنیف و میثم و یاسر و سپیده و آزاده و طوفان و سحر گذاشت، به این باور که فرزندان راه پدران را خواهند رفت.

بیست سال پیش از امروز.... نسل انقلاب یا کشته شد یا کشت، بی آنکه به بهشت آرمانهایش برود یا بی آنکه از جهنم خشونت و نادانی و عقب ماندگی بگریزد. خیابانها بوی باروت می داد و خون بر کف خیابانها خشکیده بود، نه بر کف خیابان که بر ماسه های جنوب و در خاکریزهای جنگ. حنیف ها و ابوذرها و سپیده ها کودکانی بودند که با چشمان معصوم شان به بادرفتن آرمانهای ساده دلانه پدران را می دیدند.

ده سال پیش از امروز.... پدران انقلابی دریافتند که عصر انقلاب تمام شده است، دریافتند آنکه دیگران را قربانی می کند خود نیز قربانی خواهد شد، دریافتند که آرمان هایشان سالهاست که به باد رفته است. نسل امروز حاصل آرمانهای پدران را زندگی می کرد،اما آزادی را می طلبید. حنیف ها و سپیده ها و آزاده ها در تهران و پاریس و لس آنجلس دیگر نه به ریش پدران مقدس شان معتقد بودند و نه به سبیل پدران مبارزشان.

پنج سال پیش از امروز.... بیست ساله ها هم مثل چهل ساله ها فکر می کردند. آنان دریافتند که باید گفت و شنید و خواند و نوشت. گفتند وشنیدند و خواندند و نوشتند. پدران نیز دریافتند که بزرگترین کاری که می توانند بکنند این است که به اشتباهات شان اعتراف کنند و نام اشتباهات شان را تجربه نگذارند. فرزندان نافرمان به پدرانشان آموختند که زبان اسلحه هرگز زبان خوبی برای سخن گفتن نبوده است. حنیف و سپیده و آزاده دنیای روزنامه و اینترنت را کشف کردند. دنیایی که در آن هر کسی حق حرف زدن داشت.

امروز، روز امروز است.... بچه های امروز اگرچه تجربه های دیروز را تلخ و دشوار به یاد دارند، اما می دانند که فردا نخواهد آمد مگر آنکه راه سخن گفتن باز بماند. بچه های امروز را از جامعه بیرون کردند، نشاط و آفتاب را از آنان گرفتند، آنان را از مناطق آزاد راندند، بچه های امروز بنیان را بنیاد کردند و حیات نو را پی گرفتند، همه را از آنان گرفتند تا اطلاعات این نسل در حد کیهان باقی بماند.
بچه های امروز وقتی دنیای کاغذی را تنگ و دشوار دیدند، به پنجره های باز اینترنت رو آوردند، هر کدام شان یک روزنامه شدند و هر کدام شان یک سردبیر، در خانه هر کدام یک پنجره به تمام دنیا گشوده شد. پنجره ها را باز نگه می داریم.
بچه های امروز در را که ببندی از پنجره می آیند، امروز دیگر تعطیل شدنی نیست، دنیای ما دنیایی کاغذی نیست که بشود آنرا پاره کرد و سوزاند و محو کرد. ما پشت هزار اسم پنهانیم، سحر و جادوی کلمات را با هیچ باطل السحری نمی توان خاموش کرد. ما با هزار اسم حرف می زنیم ، ما از هزاران پنجره سخن می گوییم، ما هزاران روزنامه ایم، کسی نمی تواند با پول و زور جلوی حرکت انگشتان مان را روی صفحه میلیونها کی بورد در میلیونها خانه بگیرد. انگشتهای ما آهنگ کلمه آزادی را برای داشتن حق بودن و حق سخن گفتن و حق دانستن از میلیونها خانه در تمام دنیا می نوازد. ما فرزندان امروزیم.، هنوز زندانی این قدر بزرگ ساخته نشده است که بچه های امروز را بتوان در آن زندانی کرد. ما حق گفتن داریم و می گوییم. امروز همه ما فرزندان امروز هستیم

با تشکر از حامد عزیز

نوشته شده توسط شفق در 18:55 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 16 مرداد1386

"عاملان ترور" قاضی مقدس به اعدام محکوم شدند

لبخند این جوان نشانه شکست این رژیم است

دادگاه انقلاب تهران دو تن از متهمان ترور قاضی (شما بخون قاتل) مقدس، معاون دادستان تهران و سرپرست دادسرای ارشاد تهران، را به اعدام محکوم کرد.

دادگاه انقلاب تهران اعلام کرد: "دو تن از متهمان به نام‌های "مجید کاووسی‌فر"، فرزند محمدتقی و "حسین کاووسی‌فر"، فرزند محسن در تاریخ 11/5/1384 در ساعت 15:15 وقتی که حسن مقدس، معاون دادستان تهران و سرپرست دادسرای ارشاد پس از پایان ساعت اداری با اتومبیل خود از دادسرا خارج و در خیابان بخارست (شهید احمد قصیر) نبش خیابان 12 در حرکت بوده است که مورد اصابت دو عدد گلوله قرار می‌دهند و پس از به شهادت رساندن(شما بخون ایران را از یک آشغال پاک کردن) از محل با موتور سیکلت فرار می‌کنند. سپس متهم ردیف اول از کشور خارج و به دوبی می‌رود".و خود را به سفارت آمریکا در دوبی رسانده و ماجرا را تعریف می کند.و سفیران آمریکایی هم فقط به خاطر دفاع از حقوق بشر مجید کاووسی فر را تحویل مقامات ایران داده و آنها هم ...... که دیدیم.

این گزارش می افزاید سرانجام مصادف با روز ترور قاضی حسن مقدس این دو فرد به دار مجازات اسلام آویخته شدند. همچنین قاضی(قاتل) سعید مرتضوی "دادستان دادگاه های عمومی و انقلاب تهران" گفت: جرائم مجید کاوسی فر و برادر زاده اش حسین ، مشارکت در سه فقره قتل عمد حسن مقدس ،گروهبان (بشیر سهامی) محافظ بانک و (هوشنگ تلاشی) یکی از مراجعان به بانک ، مباشرت در چهار فقره ایراد ضرب وجرح عمدی وتیر اندازی با سلاح گرم در جریان سرقت مسلحانه ، مشارکت در پنج فقره سرقت مسلحانه از بانک های تهران ، مشارکت در سرقت مسلحانه سه دستگاه خودرو ، مشارکت در سرقت مسلحانه اسلحه سازمانی سرباز سفارت قرقیزستان و سلاح کمری نگهبان بانک صادرات وحمل ونگهداری سه قبضه سلاح غیر مجاز ومهمات است.

کاش اینقدرساده و بی صدا از کنار این اتفاقات نگذریم،کاش یه کم از این جوان۲۲ساله یاد بگیریم،حالا که کاری برای نجات جان هیچ کس نمی کنیم حداقل میتونیم ببینیم و درس بگیریم و البته افسوس بخوریم نه اینکه فقط ببینیم و بگذریم ،که البته درس گرفتن از تاریخ واقعا کار سختیه اون هم برای مردم مرده ایران

بااینکه دیگه خیلی دیره ولی فقط

 میشه گفت 

روحش شاد

گرچه دیگه بین ما نیست ولی در قلب ما همیشه زنده و جاویدان خواهد ماند

نوشته شده توسط شفق در 0:19 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 11 مرداد1386

فقط باید دید و شرم کرد

تف به این مردم

همین

http://sarbazevatan.multiply.com/video/item/73

نوشته شده توسط شفق در 17:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه 6 مرداد1386

جزئیات تکان دهنده دیگری از شکنجه دانشجویان بازداشت شده فاش شد

یک منبع آگاه جزئیات بیشتری از شرح شکنجه دانشجویان بازداشت شده دانشگاه امیرکبیر جهت اعتراف گیری از ایشان فاش کرد. گفته می شود برخی از این موارد ابتدا در رنجنامه والدین احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری ذکر شده بود که بنا به ملاحظاتی در نهایت از این نامه حذف شد.
  شنیده ها حاکی از آن است که دانشجویان بازداشت شده مورد انواع و اقسام آزارهای جنسی قرار گرفته اند. بازجوهای وزارت اطلاعات در طول مدت بازجویی، دانشجویان را به شیوه های مختلف مورد اذیت و آزارهای جنسی قرار می دادند. به عنوان نمونه دانشجویان را به پشت روی زمین می خواباندند و لباس هایشان را از تنشان خارج کرده و به شیوه های مختلف مانند بطری نوشابه، تخم مرغ داغ و.... آن ها را مورد تهدید قرار می دادند. شدت ضرب و شتم و شکنجه های روحی روانی دانشجویان به حدی بوده که صدای گریه و ناله های ایشان از اتاق های بازجویی و سلول های انفرادی به گوش دوستانشان که در اتاق های بازجویی یا سلول های مجاور قرار داشتند می رسیده است. در اثر آزار و اذیت دانشجویان توسط تیم بازجویی و برخی از نگهبان های بند ۲۰۹ زندان اوین چند نفر دانشجویان در طول مدت بازداشت دست به خودکشی زده اند که آثار این عمل هنوز روی بدن آن ها قرار دارد.
  گفتنی است دانشجویان بازداشت شده به صورت مداوم از برخی از اعضای بسیج دانشگاه امیرکبیر و کارکنان اداره کل فرهنگی به عنوان عامل اجرایی جعل نشریات دانشجویی و علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، به عنوان مسئول این قضیه نام می بردند که به محض نام بردن از دکتر رهایی و اعضای بسیج به شدت از سوی بازجویان مورد اذیت و آزار قرار می گرفتند.
  گزارش ها حکایت از آن دارد که دانشجویان بازداشت شده در عین حال که توسط یک تیم ۷ نفره در نیمه های شب بازجویی می شدند و طول زمان بازجویی گاها به بیش از ۱۲ ساعت می رسیده، در تمام طول این مدت اجازه صرف غذا یا نوشیدن آب نداشتند. مگر در مواردی که دانشجویان زیر شکنجه های طاقت فرسا بیهوش می شدند که بازجوها به کمک بهیاران بند ۲۰۹ اوین در حدی که دانشجویان دوباره به هوش بیایند به ایشان آب می دادند. همچنین در طول مدت بازجویی به دانشجویان اجازه رفتن به دستشویی نیز داده نمی شده به حدی که این دانشجویان در چند مورد کنترل خود را از دست داده و به همین خاطر به شدت از سوی بازجویان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. شدت ضرب و شتم دانشجویان به حدی بوده که گاه لباس های دانشجویان در حین بازجویی پاره می شده است.
همچنین این منبع آگاه به خبرنگار خبرنامه امیرکبیر گفت بازجوها در عین این که دانشجویان را مجبور به انجام طاقت فرسا مانند خم شدن و گرفتن مچ پاها می کردند، چند نفری روی کمر دانشجو سوار می شدند. همچنین در مواردی که دانشجویان در اثر ایستادن های طولانی مدت کنترل خود را از دست داده و به روی زمین سقوط می کردند، بازجوها با گرفتن موها و بلند کردن ایشان، آن ها را مجبور می کردند دوباره سر پا بایستند. از جمله آزارهای روحی روانی دانشجویان این بوده که در مواردی ایشان را به بند اعضای گروه تروریستی القاعده منتقل نموده اند.
تیم بازجویی تلاش زیادی جهت گرفتن اعتراف دروغ مبنی بر انتشار نشریات جعلی توسط دانشجویان بازداشت شده و همچنین ارتباط دادن این غائله با احزاب اصلاح طلبی مانند حزب کارگزاران و سازمان مجاهدین انقلاب داشته اند. علاوه بر این بازجویان تلاش وافری جهت ارتباط دادن غائله نشریات جعلی با انقلاب های مخلمین داشته اند.
نوشته شده توسط شفق در 22:35 |  لینک ثابت   • 

جمعه 5 مرداد1386

فرزندانمان را شکنجه‌ کرده‌اند ؛ فکر می‌کردیم دوره‌ شکنجه‌های قرون‌وسطایی به سر آمده باشد

هفته گذشته ۵ نفر ازدانشجویان بازداشتی آزاد شدند. اما مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری همچنان در بند به‌سر می‌برند. بنا بر نامه‌ی منتشر شده، این دانشجویان در طی ۸۰ روز بازداشت خود به شکلی مداوم و غیر انسانی تحت شکنجه‌های طاقت‌فرسا بوده‌اند. “استفاده از کابل و شلاق برای ضرب و شتم توسط گروه هفت نفره‌ی بازجوها به صورت هم زمان، که به بیهوشی و انتقال آن‌ها به بهداری بند ۲۰۹ منجر شده است” از جمله این شکنجه‌هاست، تا دانشجویان را وادار به اعترافِ “آن چه مأموران امنیتی می‌خواهند” کند.
موارد آزار روحی و جسمی نام‌برده ‌شده در نامه‌ی خانواده‌ها حقیقتاً تکان دهنده‌ است. دانشجویان در “بازجویی‌های طولانی مدت (۲۴ ساعت مداوم) توسط یک تیم ۷ نفره و نیز بازجویی های گاه و بیگاه شامل نیمه های شب ” به طور دائم زیر فشار بودند. از موارد شکنجه‌های روحی دانشجویان بازداشتی تهدید دائمی دانشجویان به “قتل و ضرب و جرح شدید و تهدید به آزار رساندن به اعضای خانواده” و یا “ارائه اخبار کذب مبنی بر دستگیری، ضرب و شتم و آزار اعضای خانواده و همچنین اخباری مبتنی بر بیماری (سکته قلبی) و انتقال اعضای خانواده به بیمارستان” و ” ارائه احکام مجعول مانند حکم اخراج والدین از محل کار” است.
در جایی از نامه آمده، با دادن وعده آزادی به ‌دانشجویان تمام وسایل آن‌ها را به ایشان تحویل می‌دادند، اما سپس آن‌ها را مجدداً به سلول باز گردانده، تحت شکنجه‌های جسمانی طاقت فرسایی قرار می‌دادند و به “سلول افراد خطرناک” می‌فرستادند.
صداهایی لرزان
پدر احمد قصابان تمایلی به صحبت با ما ندارد. او به‌شدت نگران فرزندش است، می‌گوید: «دیگر دوست را از دشمن نمی‌شناسم. من نگران فرزندم هستم. وقتی امضای من زیر آن نامه است یعنی تمام موارد را تائید می‌کنم. من از موقعیت بچه‌ام واقعاً می‌ترسم. نمی‌دانم سرنوشت این بچه‌ها چه میشود.»
برادر مجید توکلی نیز از واکنش ریاست قوه‌قضاییه می‌گوید: « پدرم همراه با خانواده‌های دیگر در تهران بودند و قصد داشتند با رییس قوه قضاییه دیدار کنند، تا مسائل و واقعیت‌ها را حضوری به او بگویند. اما آقای شاهرودی حاضر به دیدار نشد. خانواده‌ها هم تصمیم گرفتند، این نامه افشاگرانه را منتشر کنند تا مشخص شود، مشکل ما چیست و چرا دیدار حضوری خواسته بودیم. آقای شاهرودی تا امروز به این نامه هم مانند نامه‌های گذشته واکنشی نشان نداده‌اند.» او متن نامه را گویای همه‌چیز می‌داند و می‌گوید: « نامه کاملاً واضح است. چیز دیگری برای توضیح دادن نمانده‌است. دیروز پدرم با مجید ملاقات داشت. آن‌ها در اعتصاب غذا به‌سرمی‌برند و مشخص است که در این شرایط وضعیت اصلاً خوبی ندارند. اثرات شکنجه برروی بچه‌ها کاملاً واضح بوده‌است‌. خود خانواده‌ها در دیدار با بچه‌ها این اثرات را روی صورت و بدن آن‌ها دیده‌اند.»
صدای نگران و لرزان مادر احسان منصوری شاید بیشتر از جملات او گویا بود: « بچه‌هایی، که از زندان آزاد شده‌بودند و چیزهایی که خودمان در ملاقات دیروز دیدیم برای ما تکان دهنده بود و خیلی اذیت شدیم. بچه‌ها تمام مدت در این دو ماه وانمود می‌کردند که خیلی اذیت نشده‌اند و دائماًً رعایت حال خانواده‌ها را می‌کردند. عده‌ای که آزاد شدند چیزهایی را گفتند که… بسیار اذیت شدیم، بسیار زیاد. متأسفم. ما واقعاً از آقای شاهرودی انتظار رسیدگی داریم.»
“فکر می‌کردیم، دوره‌ی شکنجه‌های قرون‌وسطایی به سر آمده باشد”
آرمان صداقتی عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی‌‌تکنیک از وضعیت دوستانش در زندان اوین ابراز نگرانی می‌کند. او به موارد شکنجه‌ای که در نامه خانواده‌ها آمده، اشاره می‌کند و می‌گوید: « همان‌طور که در نامه خانواده‌ها آمده ۹مورد شکنجه روحی‌است. برای مثال به آقای قصابان گفتند که پدرش به خاطر او اخراج شده‌است و یک حکم جعلی اخراج به‌او نشان داده‌اند. یا بازهم درمورد آقای قصابان، مادر ایشان بیماری قلبی دارند و به‌طور ۲۴ساعته در سلول او صدای قلب پخش می‌کردند. شکنجه‌های جسمی هم که تمامی نداشته‌است. اعم از کتک زدن تا مرز بی‌هوشی و یا نگه‌داشتن آن‌ها روی یک پا در ساعت‌های متوالی. شنیده‌ها حتی حاکی از این مسئله است که به آن‌ها برق هم وصل‌کردند. بازجویی‌های طولانی مدت به وسیله‌ی تیم ۷نفره نیز مزید بر علت شده و دانشجویان را به‌شدت زیر فشار قرار می‌داده‌است.»
او وضعیت ۵دانشجوی رهاشده را نیز “دردناک” خواند. صداقتی بازگویی گفته‌های آزادشدگان را صلاح ندانست: « فقط می‌توان گفت تحت فشار به‌ غایت زیادی بودند. مثلاً آقای حکیم‌زاده، که من شخصاً با ایشان ملاقات داشتم، ۸کیلو وزن کم کرده بودند و به علت فشارهای زیاد روحی، وضعیت روانی عادی خودشان را نداشتند. شخصیت و وجودشان خورد شده بود. نه فقط آقای حکیم زاده تمام ۴ نفر دیگر هم همین وضع را دارند.»
  آرمان صداقتی عدم واکنش مسئولان را نشانی از یک دست شدن دستگاه قضایی می‌داند و می‌گوید: « نامه خطاب به آقای شاهرودی بوده‌است. اما او هم هیچ موضع‌گیری در قبال این نامه نکرده‌است. این سکوت‌ها می‌تواند، حکایت از یک دست شدن سیستم قضایی داشته‌باشد و از بین رفتن اختلافاتی که ممکن بود با اعتراض به بالا باعث بهبود کار در دادستانی شود، از بین رفته‌است.»
صداقتی نگران بازداشت‌شدگان است و تأکید می‌کند، دانشجویان بی‌گناه هستند و مدرکی دال بر گناه‌کاری ایشان وجود ندارد: «مگر این‌که اعترافی به‌زور از خود این دانشجویان گرفته‌شود.» او با اشاره به پروژه‌های اعتراف‌گیری می‌گوید: « فکر می‌کردیم، شکنجه‌های قرون‌وسطایی دوره‌اش به سر آمده باشد و عمر امثال این شکنجه‌های روحی و روانی برای اعتراف‌گیری‌های این‌چنینی پایان یافته‌باشد. اما متأسفانه برخوردهای اخیر با دانشجویان و بخش مجدد اعترافات تلویزیونی نشان داد، روش‌های قرون وسطایی و شکنجه‌های این‌چنینی همچنان مرسوم است. شکنجه‌هایی که بچه‌های پلی‌تکنیک تحمل کردند و اکنون بر بازداشت‌شدگان ۱۸تیر اعمال می‌شود، مخصوصاً ۸نفر که هیچ خبری از آن‌ها نیست و معلوم نیست دارند چه بلایی سر آن‌ها می‌آورند، همه و همه حکایت از پروژه‌های اعتراف‌گیری دارد. برای مثال آقای نیکونسبتی مشکل قلبی دارند. با این وجود تمام مدت اورا در انفرادی نگه داشته‌اند و اجازه هیچ خبری به‌جز یک تماس دو، سه دقیقه‌ای با خانواده به او نداده‌اند. اما خبرهای رسیده از اوین حکایت از وخامت شدید بیماری قلبی ایشان دارد و بودن در زندان و انفرادی به قیمت جان آقای نیکو نسبتی تمام می‌شود.»
آرمان صداقتی از دیگر دانشجویان در بند خبر دقیقی ندارد:«به گفته رییس دفتر آقای مرتضوی در دادستانی تهران، دوره‌ی بازجویی می‌تواند ۱الی ۴ ماه بدون هیچ توضیحی به وکلای آن‌ها و بدون ملاقات در انفرادی طول بکشد.»
منبع:رادیو صدای آلمان
نوشته شده توسط شفق در 20:6 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 3 مرداد1386

درهم بر هم

خبرها اینقدر درهم وبر همه که نمی دونم از کدوم شروع کنم،اعدام های دسته جمعی،سنگسار،خفقان و.....

اینطور که معلومه دوباره داریم به سالهای ۱۳۶۰ تا۱۳۶۵ برمیگردیم.دوباره همون اعدام های دسته جمعی و حتی بدتر از آن سالها. مثل اینکه هیچی توی این مملکت نمی خواهد عوض بشه و اگر هم تغییری باشه همیشه به سمت پس رفتنه نه پیشرفت.

مدتی هست که تلویزیون از اعدام دسته جمعی گروهی از جوانان با نام ارازل و اوباش میگوید و فیلم هایی هم از مراسم اعدامشان بارها نشان داده تا این مردم سنگ شده و خواب بیشتر از انسانیت دور شوند ودر لحظه مرگ یک انسان شعار الله اکبر سر بدهند و لذت ببرند از جان دادن یک انسان یا بر سر جوخه اعدام یا تا نیمه در خاک....واقعا عاقبت مردم ایران چی میشه؟!!!!!

امروز توی خبرها می دیدم که بین این ۱۲ نفر یک دختر به جرم بد حجابی (که در تلویزیون نشان داده نشد) و دو پسر دیگر که جرمشان اقدام علیه امنیت ملی بوده هم حضور داشتند وتا لحظه اعدام هم در زندان گوهردشت کرج بوده اند.......همزمان بااز سر گیری این اعدام های دسته جمعی از اول مرداد طرح مبارزه با بد حجابی و بد پوششی شدت بیشتری پیدا کرد.......یاد جملاتی که احمدی نژاد موقع انتخابات ریاست جمهوری گفت افتادم،که آیامشکل مملکت موی جوانان است؟!!!وآیا شان ملت ایران اینه؟ اینطور که معلومه بزرگترین مشکل این حکومت مو و پوشش جوانان است و متاسفانه لیاقت و شان ملتی که در مقابل همه چیز سکوت می کند از این هم کمتر است.

نوشته شده توسط شفق در 17:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 2 مرداد1386

بر ميهن من چه ميرود

بر ميهن من چه ميرود

انديشمندان را جاسوس خواندن دانشجويان را ماموربيگانه كردن زنان را به خاك كشيدن

درويشان را به قساوت راندن

در مقابل برپاي دشمنان افتادن ثروت ملي را به باد دادن سگان را گشودن

فرداي ايران چگونه خواهد بود

در تاريكي امروزآدمها با نقاب از خانه بيرون ميايند

دانشجويان راشبانه بر دار ميكشند جان نازنينشان را لگد مال نفرت و خشونت ميكنند

روح پاكشان رابه اندوه و افسردگي مي آلايند... و

از روشنايي ميگويند...

كدام حكومت در اوج قدرت نقاب سياه بر چهره كشيده

و دراويش و اراذل را به يكسان لگد كوب كرده است

كدام حكومت در اوج داعيه رهبري جهان پنجه بر صورت زنان كشيده ودل مادران را خونين كرده است

كدام حكومت مقتدر براي ملت خويش يك به يك پرونده ساخته

اين همه نيروهاي ناشناس كه انتقام پاسخ سرد اعراب

و مذاكرات از پيش محكوم به شكست امريكارا از مردم ايران ميگيرند

ماموران تحت امر چه كسي هستند؟!!!

دولت مقتدر در كجاي تاريخ در برابر ملت خود نقاب سياه بر صورت كشيده

كجا مادربزرگان را به قصاباني سپرده كه با كلام بيگانه اند و تنها تخم خشونت ميكارند

كجا حافظان امنيت به ناموس دختران يورش برده و بي پاسخ ماند ه است

گوشهايتان را نگيريد نشنيدن چاره نيست

چشمهايتان را نبنديد نديدن راه نيست

ببينيد و بشنويد

اين صداي ما جوانان است كه از تاريك خانه ايران ميايد

اين اه بنياد افكن مادران است كه از پستوي خانه ها راه به اسمان ميگشايد

اين ضجه ها كه از پس ضربان شلاق بر ميايد از دهان قربانياني است كه منتظر شمايند

اين صدا بي پاسخ نمي ماند باور نداريد

به صداي هراسان حكومت در دل تاريك شب گوش كنيد

و ببنيد نقابداراني كه روي اراذل را سپيد كرده اند 

بي چهره گاني هستند كه...

صورت خويش فروخته اند به پشيزي

همانها كه همواره ميتوان پشيزي بر پشيزشان افزود و

به كار ديگري گماردشان

چقدر بگوييم...

چقدر بگوييم...

 

نوشته شده توسط شفق در 16:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه 29 تیر1386

 

 

خفتگان را از عالم بیداری خبری نیست

 

بیدار دلان از ره این خفتگان دلان سببی نیست

نوشته شده توسط شفق در 15:13 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 27 تیر1386

نميگذاريم مردگان عليه ما قيام كنند

نميگذاريم مردگان عليه ما قيام كنند.

 

 

 

پيش از پخش برنامه "به نام دموكراسي" از شبكه اول سيما

 

 

دردنياي ما عواطفي جز ترس، خشم و پيروزي و ذلت نخواهد بود.

1984-جرج اورول

 

بار ديگر مردم ايران شاهد اعترافات تلویزيوني خواهند بود. چيزي كه داشت از خاطره ها محو ميشد. اما نياز به چنين نماييشهاي زننده اي دوباره احساس ميشود. كشور در جهان منزوي شده و حكومت نياز عميقي به استحكام پايه هاي دروني خود دارد. يكي از مهمترين نقاط اتكا حاكميت ايجاد ترس و مهمتر از آن نفرت از دشمن است. دشمني كه همواره بايد وجود داشته باشد تا عليه او متحد و مراقب باشيم.

 

اعترافات تلویزيوني براي جهانيان يك سناريوي نفرت انگيز است. سالها پيش مخالفان شوروي كمونيست دستگير ميشدند و پس از چند ماه ناگهان در تلویزيون و راديو و روزنامه به اعتراف ميپرداختند. اعتراف كنندگان هميشه از كردار خود پشيمان بودند. وجه مهم اين نمايشها اعتراف به مخالفت نبود بلكه اعتراف به حقارت، گمراهي و زبوني خود بود. اگر مردم ايران حافظه خود را جستجو كنند بياد خواهند اورد كه در رژيم شاهنشاهي هم اين گونه نمايشهاي تلوزيوني به راه بوده است. مخالف ديروز ناگهان با شرمساري فرياد جاويد شاه سرميداد.

 

در كتاب فيزيولوژي شستشوي مغزي اثر ويليام سارجنت بيان شده كه:

 

ميتوان زنداني را با اتهامات و جلسات پرس و جوي مداوم بمباران كرد تا آنكه بروز اضطراب موجب اغتشاش فكري وي شده و... بطوري كه ديگر مغزش قادر به كار طبيعي نيست و دچار كلاپس ميشود.از نتايج تحريك بيش از حد، وقوع مراحل "معادل"، " متناقض" و "فوق متناقض" فعاليت غير طبيعي مغز است... هرگاه بتوان از طولاني كردن يا شدت بخشيدن به حالت استري عاطفي، حالت كلاپس كامل و ناگهاني ايجاد كرد، لوح مغز به طور موقت از از الگوهاي رفتاري كه اخيراً جايگذين شده پاك ميگردد...ميزان تلقين پذيري شخص به حدي بالا است كه بازپرس به راحتي حتي فرد بي گناه را به قبول گناه خود وادار ميكند. حتي زنداني باور ميكند كه آن كار را انجام داده است!

                                                                                           

كتاب "توطئه سكوت" اثر الكساندر وايزنبرگ درسنامه اي براي كشور هاي آزاد است تا به حقيقت اعترافات تلویزيوني پي ببرند. وايزنبرگ در دوران استالين دستگير شد و به زودي چندين اعتراف نامه را امضا كرد. كتاب هاي فراواني توسط قربانيان اين شيوه پليد نوشته شده است. اما با وجود جو شديد سانسور در ايران مردم از اين ماجراها اطلاعي ندارند و بسياري از افراد اعتراف كنندگان را گناهكاران واقعي ميدانند. 

 

تيموتي ايوانز درسال 1950 به جرم قتل زن وفرزندش به دار آويخته شد (در انگلستان). ايوانز چهار بار به قتل اعتراف كرد و مجرم شناخته شد. سه سال بعد قاتل اصلي پيدا شد و مشخص شد كه تيموتي كاملاً بيگناه بوده است. در بررسي هاي بعدي مشخص شد كه شيوه اعتراف گيري شباهت زيادي با رفتار با زندانيان سياسي داشته است. تيموتي بيچاره به حدي دچار روانپريشي شده بود كه در دادگاه گفت: اگر كسي بتواند ثابت كند كه من قاتل بوده ام حرفش را باور ميكنم!

  

 

در قرون وسطي محكمه تفتيش عقايد وجود داشت، افتضاح بود. هر رافضي را كه ميسوزاندند، از خاكستر او هزاران رافضي ديگر پديد مي آمد... انسانها ميمردند چون از عقايد واقعيشان دست برنميداشتند. طبيعتاً افتخار ازآن قرباني بود و ننگ ازآن مفتش عقايد كه او را ميسوزاند.

 

نه صرفاً بيرون كشيدن اعتراف يا مجازات نيست! بگويمت كه چرا اينجايت آورديم؟ براي اينكه شفايت دهيم. به جرم هاي احمقانه اي كه مرتكب شده اي علاقه اي نداريم. حزب علاقه اي به كردار آشكار ندارد. تنها و تنها به انديشه اهميت ميدهيم. منظورم را ميفهمي؟

1984- جرج اورول

 

 

نوشته شده توسط شفق در 18:11 |  لینک ثابت   •