دوشنبه 2 مهر1386
برای آخرین بار...
زیاد این خداحافظی را طولانی نمی کنم،همتون رو دوست دارم
پاینده ایران،جاوید شاه و در احتزاز باد پرچم
سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران
جمعه 30 شهریور1386
اهانت به ایران و ایرانی

پنجشنبه 15 شهریور1386
آرم سیکهای هندی روی پرچم ایران

اشتباه نکنید!این آرم مقدس نظام جمهوری اسلامی نیست!!!! که توی تمام سالهای مدرسه و دانشگاه از تقدسش برامون میگفتن. این آرم "سیکها"ی هندیه که اجداد بنیانگذار جمهوری اسلامی هستند. حالا فکر میکنم اونهایی که هنوز به تقدس آرم روی پرچم جمهوری اسلامی اعتقاد دارند راحتتر بتونن به برداشتن آرم قوم "سیک" از روی پرچم ایران فکر کنن.
پنجشنبه 1 شهریور1386
یکشنبه 28 مرداد1386
سپاه پاسداران در ليست سازمانهاي تروريستي
منابع خبری در آمريکا از تصميم دولت اين کشور برای قرار دادن سپاه پاسداران اتقلاب اسلامی در فهرست سازمان های تروريستی وزارت امورخارجه ايالات متحده خبر می دهند. روزنامه های واشنگتن پست و نيويورک تايمز به نقل از مقام های عالی رتبه دولت که از آنان نام نبرده اند نوشته اند اين اقدام بر اساس بخشنامه اجرايی صورت می گیرد که جورج بوش، رییس جمهوری، دو هفته پس از حملات يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ صادر کرد. بر اين اساس، سپاه پاسداران به خاطر دخالت در نا آرامی های عراق و افغانستان و ارتباط با آنچه که مقام های آمريکايی گروه های تروريستی در خاورميانه می نامند، در فهرست سازمان هایی قرار می گيرد که وزارتخارجه ایالات متحده آنها را به ارتباط با تروریسم متهم می کند.. تعدادی از نمايندگان مجلس نمايندگان و سنای آمريکا نيز طرح مشابهی را به کنگره ارائه کرده اند. جمهوری اسلامی همواره اتهام های آمريکا در مورد ارتباط با تروریسم را رد کرده است و در تازه ترين مورد، محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران در سخنانی در کابل، پايتخت افغانستان، اين اتهامات را زير سؤال برد. قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمان های تروریستی به دولت آمريکا امکان می دهد منابع مالی اين نهاد را مسدود و شخصيت های حقيقی و حقوقی طرف معامله با آن را مجازات کند. آمريکا از سال ۱۹۸۴ ايران را در فهرست کشورهای حامی تروريسم قرار داده ولی اين نخستين بار است که يک سازمان نظامی رسمی این کشور در فهرست سازمان های تروريستی وزارت امور خارجه آمريکا قرار می گيرد. در فهرست وزارت خارجه ایالات متحده از چهل و سه سازمان و گروه به عنوان تشکیلات تروریستی نام برده شده است که شبکه القاعده و سازمان مجاهدين خلق نیز در میان آنها قرار دارند. نيويورک تايمز در گزارشی که در اين باره منتشر کرده، به نقل از منابع ناشناس از کاندوليزا رايس، وزير امورخارجه آمريکا، به عنوان حامی اصلی اين اقدام نام برده است. به نوشته اين روزنامه خانم رايس برای آرام کردن جناح طرفدار اقدام شديدتر عليه ايران در هيات حاکمه آمريکا و تشويق متحدان اروپايی واشنگتن به اتخاذ اقدامات ديپلماتيک موثرتر علیه برنامه اتمی ايران خواستار ناميدن سپاه پاسداران به عنوان يک سازمان تروريستی است. به گفته کارشناسان قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمان های تروريستی بيانگر شدت گرفتن اختلافات ايران و آمريکا بر سر اوضاع عراق و برنامه اتمی جمهوری اسلامی است.
سه شنبه 23 مرداد1386
به کوروش چه خواهيم گفت؟

به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي
به شمشير حق ، نيست دستي
که بر تخت شاهي نشسته است
چرا پشت شيران شکسته است
در ايران زمين شاه ظالم کجاست
هوا خواه آزادگي ،
پس چرا بي صداست
چرا خامش و غم پرستيد، هاي
کمر را به همت نبستيد، هاي
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود
جوانمرد محتاج مي شود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست، واي
بگو دشمن ميهنم کيست، هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر برآرد ز خاک...
شنبه 20 مرداد1386
گفتن و نوشتن حق من و تو
چهل سال پیش از امروز.... مهدی بازرگان در محاکمه اش در دادگاه نظامی گفت: ما آخرین نسلی هستیم که با شما حرف می زنیم، نسل بعد از ما با زبان اسلحه با شما سخن خواهد گفت. محمد حنیف نژاد و دوستانش پس از این واقعه سازمانی را بنیاد نهادند تا با زبان گلوله حرف بزنند. پدران ما گمان می کردند باید با زبان گلوله سخن گفت.
سی سال پیش از امروز.... نسلی که با زبان گلوله سخن می گفت قربانی زبانی شد که انتخاب کرده بود. شاگردان فکری بازرگان یا کشته شده بودند یا زندانی بودند و یا در خانه های تیمی منتظر مرگ بودند. آنان گمان می کردند انسان بدنیا آمده است تا بمیرد.
بیست و پنج سال پیش از امروز.... چهل ساله ها نیز مانند بیست ساله ها فکر می کردند. آنها به خیابان آمدند و فریاد زدند. می خواستند با فریاد خیابانها را تسخیر کنند و عدالت و آزادی و استقلال را به زور حاکم کنند. آنان قربانی کسانی شدند که با ندادن فرصت آزادی به ملت، آدرس خیابان انقلاب را به آنان دادند تا در میدان انقلاب جهل جانشین ظلم شود و سخن گفتن این بار به بهانه انقلاب ناممکن شود. نسل انقلاب نام فرزندانش را حنیف و میثم و یاسر و سپیده و آزاده و طوفان و سحر گذاشت، به این باور که فرزندان راه پدران را خواهند رفت.
بیست سال پیش از امروز.... نسل انقلاب یا کشته شد یا کشت، بی آنکه به بهشت آرمانهایش برود یا بی آنکه از جهنم خشونت و نادانی و عقب ماندگی بگریزد. خیابانها بوی باروت می داد و خون بر کف خیابانها خشکیده بود، نه بر کف خیابان که بر ماسه های جنوب و در خاکریزهای جنگ. حنیف ها و ابوذرها و سپیده ها کودکانی بودند که با چشمان معصوم شان به بادرفتن آرمانهای ساده دلانه پدران را می دیدند.
ده سال پیش از امروز.... پدران انقلابی دریافتند که عصر انقلاب تمام شده است، دریافتند آنکه دیگران را قربانی می کند خود نیز قربانی خواهد شد، دریافتند که آرمان هایشان سالهاست که به باد رفته است. نسل امروز حاصل آرمانهای پدران را زندگی می کرد،اما آزادی را می طلبید. حنیف ها و سپیده ها و آزاده ها در تهران و پاریس و لس آنجلس دیگر نه به ریش پدران مقدس شان معتقد بودند و نه به سبیل پدران مبارزشان.
پنج سال پیش از امروز.... بیست ساله ها هم مثل چهل ساله ها فکر می کردند. آنان دریافتند که باید گفت و شنید و خواند و نوشت. گفتند وشنیدند و خواندند و نوشتند. پدران نیز دریافتند که بزرگترین کاری که می توانند بکنند این است که به اشتباهات شان اعتراف کنند و نام اشتباهات شان را تجربه نگذارند. فرزندان نافرمان به پدرانشان آموختند که زبان اسلحه هرگز زبان خوبی برای سخن گفتن نبوده است. حنیف و سپیده و آزاده دنیای روزنامه و اینترنت را کشف کردند. دنیایی که در آن هر کسی حق حرف زدن داشت.
امروز، روز امروز است.... بچه های امروز اگرچه تجربه های دیروز را تلخ و دشوار به یاد دارند، اما می دانند که فردا نخواهد آمد مگر آنکه راه سخن گفتن باز بماند. بچه های امروز را از جامعه بیرون کردند، نشاط و آفتاب را از آنان گرفتند، آنان را از مناطق آزاد راندند، بچه های امروز بنیان را بنیاد کردند و حیات نو را پی گرفتند، همه را از آنان گرفتند تا اطلاعات این نسل در حد کیهان باقی بماند.
بچه های امروز وقتی دنیای کاغذی را تنگ و دشوار دیدند، به پنجره های باز اینترنت رو آوردند، هر کدام شان یک روزنامه شدند و هر کدام شان یک سردبیر، در خانه هر کدام یک پنجره به تمام دنیا گشوده شد. پنجره ها را باز نگه می داریم.
بچه های امروز در را که ببندی از پنجره می آیند، امروز دیگر تعطیل شدنی نیست، دنیای ما دنیایی کاغذی نیست که بشود آنرا پاره کرد و سوزاند و محو کرد. ما پشت هزار اسم پنهانیم، سحر و جادوی کلمات را با هیچ باطل السحری نمی توان خاموش کرد. ما با هزار اسم حرف می زنیم ، ما از هزاران پنجره سخن می گوییم، ما هزاران روزنامه ایم، کسی نمی تواند با پول و زور جلوی حرکت انگشتان مان را روی صفحه میلیونها کی بورد در میلیونها خانه بگیرد. انگشتهای ما آهنگ کلمه آزادی را برای داشتن حق بودن و حق سخن گفتن و حق دانستن از میلیونها خانه در تمام دنیا می نوازد. ما فرزندان امروزیم.، هنوز زندانی این قدر بزرگ ساخته نشده است که بچه های امروز را بتوان در آن زندانی کرد. ما حق گفتن داریم و می گوییم. امروز همه ما فرزندان امروز هستیم
با تشکر از حامد عزیز
سه شنبه 16 مرداد1386
"عاملان ترور" قاضی مقدس به اعدام محکوم شدند
لبخند این جوان نشانه شکست این رژیم است
دادگاه انقلاب تهران دو تن از متهمان ترور قاضی (شما بخون قاتل) مقدس، معاون دادستان تهران و سرپرست دادسرای ارشاد تهران، را به اعدام محکوم کرد.
دادگاه انقلاب تهران اعلام کرد: "دو تن از متهمان به نامهای "مجید کاووسیفر"، فرزند محمدتقی و "حسین کاووسیفر"، فرزند محسن در تاریخ 11/5/1384 در ساعت 15:15 وقتی که حسن مقدس، معاون دادستان تهران و سرپرست دادسرای ارشاد پس از پایان ساعت اداری با اتومبیل خود از دادسرا خارج و در خیابان بخارست (شهید احمد قصیر) نبش خیابان 12 در حرکت بوده است که مورد اصابت دو عدد گلوله قرار میدهند و پس از به شهادت رساندن(شما بخون ایران را از یک آشغال پاک کردن) از محل با موتور سیکلت فرار میکنند. سپس متهم ردیف اول از کشور خارج و به دوبی میرود".و خود را به سفارت آمریکا در دوبی رسانده و ماجرا را تعریف می کند.و سفیران آمریکایی هم فقط به خاطر دفاع از حقوق بشر مجید کاووسی فر را تحویل مقامات ایران داده و آنها هم ...... که دیدیم.
این گزارش می افزاید سرانجام مصادف با روز ترور قاضی حسن مقدس این دو فرد به دار مجازات اسلام آویخته شدند. همچنین قاضی(قاتل) سعید مرتضوی "دادستان دادگاه های عمومی و انقلاب تهران" گفت: جرائم مجید کاوسی فر و برادر زاده اش حسین ، مشارکت در سه فقره قتل عمد حسن مقدس ،گروهبان (بشیر سهامی) محافظ بانک و (هوشنگ تلاشی) یکی از مراجعان به بانک ، مباشرت در چهار فقره ایراد ضرب وجرح عمدی وتیر اندازی با سلاح گرم در جریان سرقت مسلحانه ، مشارکت در پنج فقره سرقت مسلحانه از بانک های تهران ، مشارکت در سرقت مسلحانه سه دستگاه خودرو ، مشارکت در سرقت مسلحانه اسلحه سازمانی سرباز سفارت قرقیزستان و سلاح کمری نگهبان بانک صادرات وحمل ونگهداری سه قبضه سلاح غیر مجاز ومهمات است.
کاش اینقدرساده و بی صدا از کنار این اتفاقات نگذریم،کاش یه کم از این جوان۲۲ساله یاد بگیریم،حالا که کاری برای نجات جان هیچ کس نمی کنیم حداقل میتونیم ببینیم و درس بگیریم و البته افسوس بخوریم نه اینکه فقط ببینیم و بگذریم ،که البته درس گرفتن از تاریخ واقعا کار سختیه اون هم برای مردم مرده ایران
بااینکه دیگه خیلی دیره ولی فقط
میشه گفت
روحش شاد
گرچه دیگه بین ما نیست ولی در قلب ما همیشه زنده و جاویدان خواهد ماند
شنبه 6 مرداد1386
جزئیات تکان دهنده دیگری از شکنجه دانشجویان بازداشت شده فاش شد
جمعه 5 مرداد1386
فرزندانمان را شکنجه کردهاند ؛ فکر میکردیم دوره شکنجههای قرونوسطایی به سر آمده باشد
چهارشنبه 3 مرداد1386
درهم بر هم

خبرها اینقدر درهم وبر همه که نمی دونم از کدوم شروع کنم،اعدام های دسته جمعی،سنگسار،خفقان و.....
اینطور که معلومه دوباره داریم به سالهای ۱۳۶۰ تا۱۳۶۵ برمیگردیم.دوباره همون اعدام های دسته جمعی و حتی بدتر از آن سالها. مثل اینکه هیچی توی این مملکت نمی خواهد عوض بشه و اگر هم تغییری باشه همیشه به سمت پس رفتنه نه پیشرفت.
مدتی هست که تلویزیون از اعدام دسته جمعی گروهی از جوانان با نام ارازل و اوباش میگوید و فیلم هایی هم از مراسم اعدامشان بارها نشان داده تا این مردم سنگ شده و خواب بیشتر از انسانیت دور شوند ودر لحظه مرگ یک انسان شعار الله اکبر سر بدهند و لذت ببرند از جان دادن یک انسان یا بر سر جوخه اعدام یا تا نیمه در خاک....واقعا عاقبت مردم ایران چی میشه؟!!!!!
امروز توی خبرها می دیدم که بین این ۱۲ نفر یک دختر به جرم بد حجابی (که در تلویزیون نشان داده نشد) و دو پسر دیگر که جرمشان اقدام علیه امنیت ملی بوده هم حضور داشتند وتا لحظه اعدام هم در زندان گوهردشت کرج بوده اند.......همزمان بااز سر گیری این اعدام های دسته جمعی از اول مرداد طرح مبارزه با بد حجابی و بد پوششی شدت بیشتری پیدا کرد.......یاد جملاتی که احمدی نژاد موقع انتخابات ریاست جمهوری گفت افتادم،که آیامشکل مملکت موی جوانان است؟!!!وآیا شان ملت ایران اینه؟ اینطور که معلومه بزرگترین مشکل این حکومت مو و پوشش جوانان است و متاسفانه لیاقت و شان ملتی که در مقابل همه چیز سکوت می کند از این هم کمتر است.
سه شنبه 2 مرداد1386
بر ميهن من چه ميرود

بر ميهن من چه ميرود
انديشمندان را جاسوس خواندن دانشجويان را ماموربيگانه كردن زنان را به خاك كشيدن
درويشان را به قساوت راندن
در مقابل برپاي دشمنان افتادن ثروت ملي را به باد دادن سگان را گشودن
فرداي ايران چگونه خواهد بود
در تاريكي امروزآدمها با نقاب از خانه بيرون ميايند
دانشجويان راشبانه بر دار ميكشند جان نازنينشان را لگد مال نفرت و خشونت ميكنند
روح پاكشان رابه اندوه و افسردگي مي آلايند... و
از روشنايي ميگويند...
كدام حكومت در اوج قدرت نقاب سياه بر چهره كشيده
و دراويش و اراذل را به يكسان لگد كوب كرده است
كدام حكومت در اوج داعيه رهبري جهان پنجه بر صورت زنان كشيده ودل مادران را خونين كرده است
كدام حكومت مقتدر براي ملت خويش يك به يك پرونده ساخته
اين همه نيروهاي ناشناس كه انتقام پاسخ سرد اعراب
و مذاكرات از پيش محكوم به شكست امريكارا از مردم ايران ميگيرند
ماموران تحت امر چه كسي هستند؟!!!
دولت مقتدر در كجاي تاريخ در برابر ملت خود نقاب سياه بر صورت كشيده
كجا مادربزرگان را به قصاباني سپرده كه با كلام بيگانه اند و تنها تخم خشونت ميكارند
كجا حافظان امنيت به ناموس دختران يورش برده و بي پاسخ ماند ه است
گوشهايتان را نگيريد نشنيدن چاره نيست
چشمهايتان را نبنديد نديدن راه نيست
ببينيد و بشنويد
اين صداي ما جوانان است كه از تاريك خانه ايران ميايد
اين اه بنياد افكن مادران است كه از پستوي خانه ها راه به اسمان ميگشايد
اين ضجه ها كه از پس ضربان شلاق بر ميايد از دهان قربانياني است كه منتظر شمايند
اين صدا بي پاسخ نمي ماند باور نداريد
به صداي هراسان حكومت در دل تاريك شب گوش كنيد
و ببنيد نقابداراني كه روي اراذل را سپيد كرده اند
بي چهره گاني هستند كه...
صورت خويش فروخته اند به پشيزي
همانها كه همواره ميتوان پشيزي بر پشيزشان افزود و
به كار ديگري گماردشان
چقدر بگوييم...
چقدر بگوييم...
جمعه 29 تیر1386

خفتگان را از عالم بیداری خبری نیست
بیدار دلان از ره این خفتگان دلان سببی نیست
چهارشنبه 27 تیر1386
نميگذاريم مردگان عليه ما قيام كنند
نميگذاريم مردگان عليه ما قيام كنند.
پيش از پخش برنامه "به نام دموكراسي" از شبكه اول سيما
دردنياي ما عواطفي جز ترس، خشم و پيروزي و ذلت نخواهد بود.
1984-جرج اورول
بار ديگر مردم ايران شاهد اعترافات تلویزيوني خواهند بود. چيزي كه داشت از خاطره ها محو ميشد. اما نياز به چنين نماييشهاي زننده اي دوباره احساس ميشود. كشور در جهان منزوي شده و حكومت نياز عميقي به استحكام پايه هاي دروني خود دارد. يكي از مهمترين نقاط اتكا حاكميت ايجاد ترس و مهمتر از آن نفرت از دشمن است. دشمني كه همواره بايد وجود داشته باشد تا عليه او متحد و مراقب باشيم.
اعترافات تلویزيوني براي جهانيان يك سناريوي نفرت انگيز است. سالها پيش مخالفان شوروي كمونيست دستگير ميشدند و پس از چند ماه ناگهان در تلویزيون و راديو و روزنامه به اعتراف ميپرداختند. اعتراف كنندگان هميشه از كردار خود پشيمان بودند. وجه مهم اين نمايشها اعتراف به مخالفت نبود بلكه اعتراف به حقارت، گمراهي و زبوني خود بود. اگر مردم ايران حافظه خود را جستجو كنند بياد خواهند اورد كه در رژيم شاهنشاهي هم اين گونه نمايشهاي تلوزيوني به راه بوده است. مخالف ديروز ناگهان با شرمساري فرياد جاويد شاه سرميداد.
در كتاب فيزيولوژي شستشوي مغزي اثر ويليام سارجنت بيان شده كه:
ميتوان زنداني را با اتهامات و جلسات پرس و جوي مداوم بمباران كرد تا آنكه بروز اضطراب موجب اغتشاش فكري وي شده و... بطوري كه ديگر مغزش قادر به كار طبيعي نيست و دچار كلاپس ميشود.از نتايج تحريك بيش از حد، وقوع مراحل "معادل"، " متناقض" و "فوق متناقض" فعاليت غير طبيعي مغز است... هرگاه بتوان از طولاني كردن يا شدت بخشيدن به حالت استري عاطفي، حالت كلاپس كامل و ناگهاني ايجاد كرد، لوح مغز به طور موقت از از الگوهاي رفتاري كه اخيراً جايگذين شده پاك ميگردد...ميزان تلقين پذيري شخص به حدي بالا است كه بازپرس به راحتي حتي فرد بي گناه را به قبول گناه خود وادار ميكند. حتي زنداني باور ميكند كه آن كار را انجام داده است!
كتاب "توطئه سكوت" اثر الكساندر وايزنبرگ درسنامه اي براي كشور هاي آزاد است تا به حقيقت اعترافات تلویزيوني پي ببرند. وايزنبرگ در دوران استالين دستگير شد و به زودي چندين اعتراف نامه را امضا كرد. كتاب هاي فراواني توسط قربانيان اين شيوه پليد نوشته شده است. اما با وجود جو شديد سانسور در ايران مردم از اين ماجراها اطلاعي ندارند و بسياري از افراد اعتراف كنندگان را گناهكاران واقعي ميدانند.
تيموتي ايوانز درسال 1950 به جرم قتل زن وفرزندش به دار آويخته شد (در انگلستان). ايوانز چهار بار به قتل اعتراف كرد و مجرم شناخته شد. سه سال بعد قاتل اصلي پيدا شد و مشخص شد كه تيموتي كاملاً بيگناه بوده است. در بررسي هاي بعدي مشخص شد كه شيوه اعتراف گيري شباهت زيادي با رفتار با زندانيان سياسي داشته است. تيموتي بيچاره به حدي دچار روانپريشي شده بود كه در دادگاه گفت: اگر كسي بتواند ثابت كند كه من قاتل بوده ام حرفش را باور ميكنم!
در قرون وسطي محكمه تفتيش عقايد وجود داشت، افتضاح بود. هر رافضي را كه ميسوزاندند، از خاكستر او هزاران رافضي ديگر پديد مي آمد... انسانها ميمردند چون از عقايد واقعيشان دست برنميداشتند. طبيعتاً افتخار ازآن قرباني بود و ننگ ازآن مفتش عقايد كه او را ميسوزاند.
نه صرفاً بيرون كشيدن اعتراف يا مجازات نيست! بگويمت كه چرا اينجايت آورديم؟ براي اينكه شفايت دهيم. به جرم هاي احمقانه اي كه مرتكب شده اي علاقه اي نداريم. حزب علاقه اي به كردار آشكار ندارد. تنها و تنها به انديشه اهميت ميدهيم. منظورم را ميفهمي؟
1984- جرج اورول


